داستان هاي مثنوي معنوي(1)

 

مردی مرده بود و جمعی تابوت او را بر دوش می کشیدند و به گورستان می بردند، کودک پدر مرده، همراه تابوت ناله سر داده بود که :
«پدر عزیزم، تو را کجا می برند ؟ می خواهند تو را به خاک بسپارند. به خانه ای که تنگ و تاریک است می برند، آن جا نه در دارد نه فرش، نه حصیر و نه در شب چراغ دارد، نه در روز نان، و نه بوی غذا، نه درگاهی دارد و نه پشت بام راه و نه همسایه ...»

پسرکی فقیر و بذله گو که همراه تابوت بود با دقت به ناله های آن پسر گوش می کرد. سرانجامش به پدرش گفت :
«پدر جان این جا را که می گوید، خانه ی ماست که هیچ ندارد. می خواهند او را آن جا ببرند ؟»
پدر گفت : «ابله نشو او را به خانه ی ما نمی برند.»
جوحی(نام فردي شوخ طبع همانند ملانصرالدين) گفت: «گوش کن نشانی هایی که می دهد بدون تردید خانه ی ماست که نه حصیر دارد نه چراغ، نه غذا و نه در سا لم و نه حیاط و نه بام ...»
آری خانه ی دلی که از نور حق روشن نباشد باگور چه فرقی دارد ؟ جسم تهی مغز گوری است برای روح.تو مانند یوسف به چاه و زندان طبیعت نفس و دنیا فرو افتاده ای، بلند شو از چاه و زندان خود را نجات بده، یونس روح تو در شکم ماهی کالبد جسمانی تو دارد نابود می شود، برخیز و از خدا یاری بخواه تا نجات پیدا کنی. اگر عهد ازل را فراموش کرده ای از ماهیان دریایی معرفت بپرس.ترس از دست دادن شخصیت پوشالی موجب می شود تا اسلحه ی علم تقلیدی برگیری و با نقل قول از این و آن خود را مسلح به علم نشان دهی.

بررسي پسوند هاي" يك" و "مان" در زبان پارسي


پسوند " يک "ريشه ايراني دارد(پهلوي) و در واژگاني چون تاريک، نزديک و... بر جاي مانده و البته با پسوندهاي isch , ique , ic و... در زبان هاي  اروپايي هم ريشه است. شماري در آغاز، زماني که به چنين واژه اي برمي خورند، گمان مي برند که واژه اي پارسي با پسوندي غير پارسي پيوند خورده است. ولي   اين پسوند، از پسوندهاي مشترک زبانهاي هندواروپايي است و پروانه  بهره گيري از آن را در هر دو زبان داريم.   دانشيک هم از سه بخش دان + -ش + -يک ساخته شده است و ساختار آن با قالبسازي واژگان در پارسي همخواني دارد و واژه اي درخور به جاي واژه نيمه تازي "علمي" است.
البته ميتواند جايگزين واژه اي همچون "دانشي" باشد که شايد آنچنان درخور و آسان نباشد. پس در اينجا از هم خانوادگي زبان پارسي با ديگر زبانهاي هندواروپايي بهره ميگيريم و چنين واژه اي را ميسازيم. از اين پرسمان در واژه اي همچون "ترابري" هم پيش از اين بهره گرفته شده  است. پرسمان به جاي مسئله(بررسي پسوند مان در پارسي) شماري با برخورد با واژه هايي همچون پرسمان، گفتمان، چيدمان و... که تا اندازه اي تازه هستند، مي انگارند که اين واژه سازي نادرست است، چرا که پسوند مان را فرانسوي ميپندارند و اين کار را الگو برداري از قواعد زبان فرانسوي! اما بايد بياد داشته باشيم که اصولا پسوند و پيشوند، ازآن زبانهاي هندو اروپايي است. اينکه ما يک پسوند و يا پيشوند همانند با فرانسه و.. داشته باشيم هم طبيعي هست.
امادراين مورد ويژه بايد گفت که "مان" پسوند پارسي ناب است. پسوند فرانسه (لاتين) در اصل ment است که تنها  در گويش و خوانش "مان" خوانده ميشود. آنهم تنها در زبان فرانسه، در انگليسي همان "منت" است و در لاتين هم mentum بوده. براي نمونه: argumentum ارگومنتوم و argument آرگيومنت (انگليسي) و argument آرگ-ومان(فرانسه) پس "مان" همان "ment" نيست! و به سادگي ميتوان از واژه هاي درخوري همچون چيدمان، گفتمان و پرسمان بهره گرفت. اين پرسمان از واژه هاي کهن تر که تازه ساخته نشده اند نيز آشکار ميشود:سامان، آرمان، دامان، درمان...




زيبا واژه هاي فراموش شده پارسي (5)



فريش = افرين           /    فرگاه = جايگاه بالا و با فر و شكوه             /   لندر = جوجه هاي بدون كرك و پر  

كم = نيزار ، ني          /    كوكو = بوم ، بوف                                  / راغه = دامنه سرسبز                 

پرشوي = شبنم          /   جر = شكاف كوه                                   / بناس = دريچه

سرگذشت ما، 1400 سال پيش (3)



برگرفته از فارسنامه ابن بلخي :

ري پس از سقوط نهاوند به دست تازيان افتاد . مردم چندين بار با انان صلح كردند و پيمان بستند ولي هر از چند گاهي كه امير جا به جا مي شد سر به شورش بر مي اوردند . ...
ابو موسي زماني كه به اصفهان رسيد مسلماني بر مردم عرضه كرد ولي نپذيرفتند ، از انها جزيه خواستند قبول كردند و شب صلح افتاد ولي چون روز فراز امد مخالفت اغاز كردند و با مسلمانان به جنگ برخاستند تا ابو موسي با انان جنگ كرد . اين خبر را درباره قم هم گفته اند .در سال هاي 28 و 30 هجري تازيان دو بار مجبور به گشودن شهر استخر شدند . در دفعه دوم مقاومت مردم چندان با رشادت همراه بود كه تازيان تاب از كف دادند . نوشته اند كه چون عبدالله بن عامر از پيمان شكستن مردم استخر با خبر شد سوگند خورد كه چندان از مردم اين ديار بكشد كه خون به راه بيافتد ...و خون همه را مباح اعلام كرد و چندان مي كشتند كه خون نمي رفت مگر با اب گرم . ... در اين روز عدد كشتگاني را كه شناسايي شدند چهل هزار نفر نوشته اند ....

متن كهن ترين كتيبه يافته شده در هگمتانه

 

 

اگر روزي سري به گنجينه برلن در المان زديد به سراغ تخته زرين اريارمنه نيز برويد . اين كتيبه ۸در ۱۲سدم گز(سانتي متر ) است كه از زبان اريارمنه نياي داريوش يكم بيان شده است  :

« اَریارمنه، شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاه  پارس، پسر ِ شاه چیش‌پیش، نوه‌یِ هخامنش.

شاه اَریارمنه گوید: این سرزمینِ پارس که من دارم، که دارنده‌یِ اسبانِ خوب و مردانِ خوب است، (آن را) اهورامزدا خدایِ بزرگ به من ارزانی داشت. به خواستِ اهورامزدا، من در این سرزمین شاه هستم.

شاه اَریارمنه گوید: باشد که اهورامزدا مرا یاری برساند. »

اناهيتا دوست داشتني ترين ايزد بانوي ايران باستان

نوشته پرويز رجبي:

در ایران باستان، به سبب ارجمندی آب، چندین ایزد، مانند «اَپَم نبات» و «تِشتَر» و «خرداد»، هر کدام به گونه ای برای پاسبانی از آب وجود داشت، ولي آناهیتا، ایزد بانوی آب در ایران باستان یکی از بزرگ ترین و دوست داشتني  ترین ایزدان آیین زرتشت است که در یونانی : «آنائیتیس»، ارمنی : «آناهیت»، فارسی : «ناهید» نامیده می شود.

نام کامل این فرشته، «اَرِدْوی سورَه اَناهیتا»، از ترکیب سه صفت درست شده است. «اَرِدوی»(اَرِد-) به معنی فزودن و بالاند که نام یکی از رودهای افسانه ای است و بيشتر با «سورَه» به معنی زور می آید و سرانجام  اَناهیتا که از ترکیب حرف نفی اَ (برابر قاعده : اَن) و «آهیتَه»به معنی چرک، پلید و ناپاک درست شده است. پس اَناهیتا یعنی نیالوده، پاک و بی آلایش اناهیتا با گذشت زمان به صورت آناهیتا، آناهید و ناهید در آمده است.

از مجموع منبع های در پیوند با آیین زرتشت چنین برمی آید که باور به این ایزد را، یکی از کهن ترین و پر اهمیت ترین باورهای ایرانیان باستان به شمار آورد. از هیچ ایزدی در اوستا و آیین زرتشت به اندازه  آناهیتا با گرمی و دلبستگی یاد نمی شود. از این روی غیر ایرانی بودن این ایزد، که گاهی چنین پنداشته شده، غیر ممکن است. تاریخ هم گواه است که ایرانیان هرگز به پدیده ای غیر خودی مهر چندانی نداشته و هرگز از آن پاسداری نکرده اند.
در حالی که همزاد آناهیتا، اپم نپات در مقام نوه  آب ها، در دریاها می زیَد، آناهیتا، دوشیزه  رودها، تجسم رودی توانگر و افسانه ای، بیرون از اندازه  طبیعی و تبلور آب ورجاوند(مقدس ) و همه  رودها است. او سر چشمه  همه  آب های روی زمین است. با اندامی بلند بالا و درونی بی نظیر. دریای فراخکرت هزار دریا، در نیمروز و کنار البرز (؟)، سرچشمه  اردویسور است.فره ی زرتشت برای نگهداری به آناهیتا سپرده شده است. 

با اینکه جداکردن آناهیتا از بدنه ی آیین زرتشت ناشدنی است، اما خود او همواره به صورت ایزدی ذهني  متجلی می شود و هرگز به مانندعنصری از پیکر آیین مزدیسنا در نمی آید. همین ویژگی آناهیتا است که نشان از کهن بودن آن دارد و نشان می دهد که آناهیتا کهن تر از زرتشت است. و ایزدی است که هم میزبان زرتشت است و هم میهمان او !


درباره "ارتميس" زن قهرمان ايراني

 

 

ارتميس از ان دست زنان توانايي است كه تاريخ هيچگاه او را فراموش نخواهد كرد . او در زمان پادشاهي دودمان ساساني فرمانده نيروي دريايي و افسري شجاع بوده است . او در جنگ با يونانيان انچنان از خود دليري بروز داده است كه يونانيان كه هيچ گاه دوست ايران نبوده اند از نام او با بزرگداشت ياد كرده اند . جالب است بدانيد پس از ارتميس هيچ زني در تاريخ نتوانسته به اين جايگاه برسد .

سرانجام زرتشت چه شد؟




پنجم دي ماه است . هيچ كس هراسان نيست . او با دلي شاد و رواني خرسند به همراه هفتادو دو تن از يارانش در اتشكده شهر اباد و سرخوش "بلخ " گرد امده بود . او و يارانش به نماز ايستاده بودند كه به يكباره سپاه توران از پشت و ناجوانمردانه تيغ بر انها كشيدند و همه را كشتند . مردم هنگامي به اتشكده رسيدند كه " تور براتور " كشنده اشو زرتشت سوار بر اسب مي گريخت . پيام اور راستي كشته شده بود ولي چهره تابناكش هنوز مي درخشيد . ... او در شروع بهار با خنده پاي به جهان گذارد و در شروع زمستان پس از 47 سال پيامبري به دست دشمني انيراني در پاي اتش سپند ( مقدس ) كشته شد .

به ياد روز نخست دي ماه ، جشن ديگان



در گاهنامه ايراني 3746 روز يكم دي ماه به نام " ديگان " و شب پيش از ان جشن شب يلدا است ( يلدا واژه اي سرياني به مانك ( معني ) زايش است ) . واژه دي يا " دتوشو " اوستايي به مانك ( معني ) دادار ، افريدگار يا اورمزد كه همه نام خداوند است و در اوستا بيشتر به جاي واژه اهورامزدا به كار رفته شده است . از همين روي نام اين ماه را دي ناميدند چون نام افريننده است كه سپس به افريننده شيد ( نور ) نامي شد . در ماه دي چهار بار جشن ديگان در روز هاي اورمزد ، دي به اذر ، دي به مهر و دي به دين برگزار مي شود كه از همه والاتر جشن روز اورمزد است . اين روز در ايران باستان كه نخستين جشن ديگان است به نام اورمزد و دي ماه خرم روز يا جشن ديگان ناميده شده است .
زرتشتيان همچنين اين روز را چيرگي روشنايي بر تاريكي يا پيروزي اهورامزدا بر اهريمن به شمار مي اورند . در اين روز پادشاهان ، فرمانروايان و استانداران ديدار همگاني با مردم داشته اند .

مي ستايم مهر را / انكه از اسمان بر فراز برجي پهن / با هزاران چشم بر ايرانيان مي نگرد / نگاهبان زور مندي كه هرگز خواب به چشم او راه نيابد / ان كه مردمان را از نياز و دشواري برهاند ( اوستا ، مهر يشت )

پارسي بنويسيم(7)



به جاي وطن بنويسيم ميهن / به جاي وقاحت بنويسيم بي شرمي / به جاي وسعت بنويسيم گستره / به جاي كلمات بنويسيم واژه ها ،واژگان/ به جاي وحشت بنويسيم هراس ، ترس ، بيم / به جاي پستچي ( فرانسوي + تركي ) بنويسيم نامه رسان ، پيك / به جاي ترمينال ( فرانسوي )بنويسيم پايانه / به جاي تيراژ (فرانسوي ) بنويسيم شمارگان/