تاثير زبان پارسي بر ادبيات جاهلي


در دوران پیش از اسلام، شعر عرب به درجه  ممتازی از فصاحت، سلاست و نفاست کلام رسیده بود. شاعران عصر جاهلی اشعاری آفریده اند که پژوهش در آن، گره های پر پیچ و تاب فرهنگ عرب و تشکیل زبان عربی را بازمی نماید. در نظم جاهلی، عنصرهایی نیز هستند که ارزش بسیاری برای پیشبرد علم دارند.

این عنصرها در اصل متعلق به فارسی زبانان بوده و با سبب های گوناگون وارد زبان و فرهنگ عرب شده است. در دیوان شاعران جاهلی، واژه های فراوان فارسی دیده می شوند که سخنوران عرب زبان ِشبه جزیره آن ها را با معنای اصلی فارسی به کار می برده اند.

«اعشیٰ» یکی از مشهورترین شاعران جاهلی است که شجره اش «میمون بن قیس بن جندل بن شراهیل بن عوف بن سعد بن ضبیعه بن قیس بن ثعلبه» و تخلصش «ابوبصیر» است. او در سال 529 میلادی (94 سال پیش از هجرت) به دنيا آمده و در سال 630 میلادی (8 هجری) فوت کرده است.آنچه از  شواهد پيداست شاعران تازي به شدت زير تاثير باورها و داشته هاي ايرانيان بوده اند . براي نمونه

عبارت «عین الدیک» به معنای «چشم خروس» در شعر يكي از شاعران تازي یک تشبیه تصادفی نیست. در موزه  قاهره یک ابریق برنجی از عصر ساسانی هست که آن را در شهر فیوم مصر یافته اند. گردن این ابریق ِپر نقش و نگار به شکل استوانه و دسته اش به مانند ماری شاخدار است. بر سرپوش ابریق نیز سردیس یک شیر غران نهاده شده و لوله ابریق به شکل خروسی است که در حال بانگ زدن است. چشمان خروس بسیار زیبا و مانند چشمان سُرمه کشیده  پری رویان است.
توصیف شاعرانه برابر با ترکیب اجزای این ابریق در شعر جاهلی بسیار دیده شده و شاعران گوناگونی چشمان خروس را وصف کرده اند.

بررسي پسوندهاي "يك " و " مان " در زبان پارسي


پسوند " يک "ريشه ايراني دارد(پهلوي) و در واژگاني چون تاريک، نزديک و... بر جاي مانده و البته با پسوندهاي isch , ique , ic و... در زبان هاي  اروپايي هم ريشه است. شماري در آغاز، زماني که به چنين واژه اي برمي خورند، گمان مي برند که واژه اي پارسي با پسوندي غير پارسي پيوند خورده است. ولي   اين پسوند، از پسوندهاي مشترک زبانهاي هندواروپايي است و پروانه  بهره گيري از آن را در هر دو زبان داريم.   دانشيک هم از سه بخش دان + -ش + -يک ساخته شده است و ساختار آن با قالبسازي واژگان در پارسي همخواني دارد و واژه اي درخور به جاي واژه نيمه تازي "علمي" است.

البته ميتواند جايگزين واژه اي همچون "دانشي" باشد که شايد آنچنان درخور و آسان نباشد. پس در اينجا از هم خانوادگي زبان پارسي با ديگر زبانهاي هندواروپايي بهره ميگيريم و چنين واژه اي را ميسازيم. از اين پرسمان در واژه اي همچون "ترابري" هم پيش از اين بهره گرفته شده  است. پرسمان به جاي مسئله(بررسي پسوند مان در پارسي) شماري با برخورد با واژه هايي همچون پرسمان، گفتمان، چيدمان و... که تا اندازه اي تازه هستند، مي انگارند که اين واژه سازي نادرست است، چرا که پسوند مان را فرانسوي ميپندارند و اين کار را الگو برداري از قواعد زبان فرانسوي! اما بايد بياد داشته باشيم که اصولا پسوند و پيشوند، ازآن زبانهاي هندو اروپايي است. اينکه ما يک پسوند و يا پيشوند همانند با فرانسه و.. داشته باشيم هم طبيعي هست.
امادراين مورد ويژه بايد گفت که "مان" پسوند پارسي ناب است. پسوند فرانسه (لاتين) در اصل ment است که تنها  در گويش و خوانش "مان" خوانده ميشود. آنهم تنها در زبان فرانسه، در انگليسي همان "منت" است و در لاتين هم mentum بوده. براي نمونه: argumentum ارگومنتوم و argument آرگيومنت (انگليسي) و argument آرگ-ومان(فرانسه) پس "مان" همان "ment" نيست! و به سادگي ميتوان از واژه هاي درخوري همچون چيدمان، گفتمان و پرسمان بهره گرفت. اين پرسمان از واژه هاي کهن تر که تازه ساخته نشده اند نيز آشکار ميشود:سامان، آرمان، دامان، درمان...

متن يك سروده از مانويان به زبان پهلويك



هوَیدَگمان چی پَد تو فروَداد/ خوشا ما چه به تو فرایافتیم/ اود پَدِ گرِفت تو وژیهشن/ و به گرفتیم تو کیش

 

را/شهردار کربک‌کار / شهردار نیکوکار/ کَر اَبَر اَماه اَخشداگیفت / کن بر ما آمرزش  / فریشتک چی

 

پدر/فرشته ی پدر/ کَرید گیانان دُرُشت / کرد جانان را درست/ او هر و ین دهید شادیفت / او هرکه‌را دهد

 

شادی / اِز گیروید اَنداگ / از او گیرد اندوه /  بُرز اود ابیوِمند / بُرز و بی‌پایان/ پدهو کداژ تار نی‌است / به او


هرگز تاریکی نیست / نخشگ هر و ین مانستان / همه ی پرستش‌گاه‌ها والاست /

 

اود آرام  / و آرام /  چی وِشمَنند پد روشن /  چه شادند به روشنی / اود درد نی‌ذانیند / و  درد نمی‌دانند/ اود

 

هرو کی اود اَدیهند / و هر که آن‌جا درآیند / اَوِشتند یاویدان / ایستند (بمانند) جاویدان / اوشان کداژ نی‌تروید/

 

ايشان هرگز درنیابد / نی ژَخم اود دِژوار / نه زخم و (نه) دش‌وار

 

           

 

درباره زبان سكايي


سکاها مردمانی ایرانی بودند که بخشی از ایشان در خاور دریای خزر و  اپاختر نشیمن‌گاه پارت‌ها و سغدیان بوده است و بخش دیگر در باختر دریای خزر و دشت‌ها ی  اپاختر دریای سیان جای‌گاه داشته‌اند. سکاهای باختری چندی بر فرمان‌روایی ماد چیره گشتند ولی باز مادها آنان را برانداختند.

در سنگ‌نوشته‌ها ی داریوش از چهار تیره ی سکاها، یکی با نام «سکاهای تیزخُود (تیزکلاه)» و دیگری «سکاهای آن سو ی دریا» نام برده شده که جای‌گاه هر کدام، یکی از استان‌ها ی شاهنشاهی هخامنشی بوده است. زبان سکایی باستان با زبان مادی و پارسی درست یک‌سان نبوده ولی ناسانی بسیار هم نداشته است. هردوت می‌نویسد که هووخشتر پادشاه ماد، با گروهی از جنگ‌جویان سکایی که به او پناهنده شده بودند با نیکی رفتار کرد و کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزند.

از سکایی باستان تاکنون جز نام‌ها ی ویژه  کسان و جای‌ها که در نوشته‌ها ی آشوری و یونانی آمده است چیزی در دست نداریم. گمان می‌رود که زبان «آسی» در قفقاز بازمانده  سکایی باختری باشد و زبان ختنی در اپاختر خاوری کاشغر بازمانده  سکایی خاوری باشد. استرابون (گیتی‌شناس یونانی سده  یکم زادروزی) از همانندی فراوان زبان‌ها ی سکایی و مادی و پارسی باستان گفته است.


پارسي بنويسيم (10)


به جاي مشرق بنويسيم خاور / به جاي مشقت بنويسيم رنج سختي / به جاي مظهر و سمبل بنويسيم نماد /       به جاي مطرود بنويسيم رانده شده / به جاي مزاح بنويسيم شوخي / به جاي توريست ( فرانسوي ) بنويسيم گردشگر / به جاي تيراژ ( فرانسوي ) بنويسيم شمارگان

چند دشواري زبان پارسي


يكي از گرفتاري هاي زبان پارسي كنوني الفباي آن است . الفباي پارسي - تازي اگر چه دستاورد خود ايرانيان است ولي آن كارايي بايسته براي پيش ياري زبان پارسي را ندارد اين الفبا چندين دش كاربرد ساختاري دارد كه با همه زد و بند ها كسي نتوانسته بر آن چيره شود .

براي مثال براي نوشتن آواهاي كوتاه يا واكه هاي كوتاه (حرف مصوت ) هيچ نشانه فراخوري ندارد كه در زنجيره نوشتار نوشته شود . نشانه هاي زبر ،زير و پيش در زنجيره نوشتار واژگان جايي ندارد و پر و پر هر دو به يك چهره نوشته مي شوند . همچنين چند نويسه (واج يا حرف ) براي يك هم خوان (حرف صامت ) وجود دارد . براي نمونه براي نوشتن هم خوان "س " نويسه هاي ث ،ص و س باشنده است . بسياري از نويسگان نيز داراي ريخت همسان هستند و تنها با يك خجك ( نقطه ) از هم باز شناخته مي شوند . در واژه " نشستنگاه " ،ت و نون و نيز شين و سين به راستي هم ريخت اند و نا برابري شمار خجك ها آن ها را از هم باز شناسانده است .