يكي از گرفتاري هاي زبان پارسي كنوني الفباي آن است . الفباي پارسي - تازي اگر چه دستاورد خود ايرانيان است ولي آن كارايي بايسته براي پيش ياري زبان پارسي را ندارد اين الفبا چندين دش كاربرد ساختاري دارد كه با همه زد و بند ها كسي نتوانسته بر آن چيره شود .

براي مثال براي نوشتن آواهاي كوتاه يا واكه هاي كوتاه (حرف مصوت ) هيچ نشانه فراخوري ندارد كه در زنجيره نوشتار نوشته شود . نشانه هاي زبر ،زير و پيش در زنجيره نوشتار واژگان جايي ندارد و پر و پر هر دو به يك چهره نوشته مي شوند . همچنين چند نويسه (واج يا حرف ) براي يك هم خوان (حرف صامت ) وجود دارد . براي نمونه براي نوشتن هم خوان "س " نويسه هاي ث ،ص و س باشنده است . بسياري از نويسگان نيز داراي ريخت همسان هستند و تنها با يك خجك ( نقطه ) از هم باز شناخته مي شوند . در واژه " نشستنگاه " ،ت و نون و نيز شين و سين به راستي هم ريخت اند و نا برابري شمار خجك ها آن ها را از هم باز شناسانده است .