اموزش درست نويسي اعداد در زبان پارسي (1)




درست نوشتن عددها در زبان پارسي بسيار با اهميت است زيرا اين كار سبب اسان خواندن متن مي شود .گام نخست در درست نويسي اعداد اين است كه  دسته بندي اعداد به دو گروه زير 10 وبالاي 10 را به خاطر بسپاريم . در متن هاي مربوط به زبان پارسي اعداد زير 10 همواره با حروف نوشته مي شوند اما  اعداد بالاي 10 همواره با عدد . البته اين قاعده در برخي موارد كه در اموزش هاي پسين بيان مي شود به هم مي ريزد ولي اين يك اصل بنيادين در نگارش است . حال اگر عدد زير 10 ما به جاي متن در تيتر ( در نوشته هاي مطبوعاتي ) يا عنوان امده باشد وضع دگر گون مي شود چرا كه در اين حال بايد ان را به عدد نوشت . البته در اين ميان عدد 9 كمي استثنا است چرا كه برخي استادان بر اين باورند كه از انجايي كه با حروف نوشتن اين عدد سبب اشتباه شدن ان با " نه " علامت نفي مي شود مي توان ان را با عدد در متن اورد . ...ادامه دارد

الفباي خط ميخي


خط مورد استفاده برای نوشتن پارسی باستان که خط میخی نامیده می‌شود، از چپ به راست نوشته می‌شده است. این خط از ۳۶ نویسه تشکیل شده است. به جز سه واکه (مصوت) /آ/، /ای/، /او/، بقیه نویسه‌ها همخوان‌های (صامت‌های) صدادارهستند. یعنی هر همخوان در واقع یک واکه نیز در خود دارد و یک هجا را تشکیل می‌دهد (مثال: /ک‌ا/، /ک‌و/، /خ‌ا/، ... ). بنابراین زبان پارسی باستان زبانی هجایی بوده است. ۳۶ نویسه خط میخی و شيوه تلفظ آن‌ها به قرار زیر است:

از بین ۳۳ واکه فارسی باستان، ۲۲ تای آن‌ها به صدای /ــَـ/، ۴ تای آن‌ها به صدای /ای/ و ۷ تای آن‌ها به صدای /او/ ختم می‌شوند.الفبای خط میخی

 

نفوذ واژه هاي عربي در زبان پارسي

 نفوذ سياسي و ديني و همچنين مهاجرت برخي از قبايل عرب به ايران و آميزش با ايرانيان و عواملي از اين دست  سبب  شد كه واژه هايي از زبان عربي در لهجه هاي  ايراني نفوذ كند. اين نفوذ تا چند سده نخست  هجري به كندي صورت مي گرفت و بيشتر به برخي از اصطلاح هاي  ديني (مانند: زكوة، حج، قصاص...) واداري(مانند: حاكم، عامل، امير، قاضي، خراج...) و دسته‏يي از واژه هاي ساده كه گشايشي در زبان ايجاد مي كرد يا بر مترادف ها مي افزود(مانند: غم، راحت، بل، اول، آخر...) منحصر بود تا انجا كه ايرانيان پاره‏اي از اصطلاح هاي ديني و اداري عربي را ترجمه كردندبراي نمونه به جاي «صلوة» معادل پارسي آن «نماز» و به جاي «صوم» روزه را به كار بردند.
در اين ميان بسياري اصطلاح هاي اداري(ديوان، دفتر، وزير...) و علمي(فرجار، هندسه، استوانه، جوارشنات، زيج، كدخداه...) و واژه هاي  عادي لهجه هاي ايراني به سرعت در زبان عربي نفوذ كرد وبه همان نسبت كه واژه هاي  عربي در لهجه هاي ايراني وارد شد ازواژه هاي  ايراني هم در زبان تازيان راه يافت.
بايد به ياد داشت كه نفوذ زبان عربي پس از سده  چهارم هجري و به ويژه از سده ششم و هفتم به بعد در لهجه هاي ايراني سرعت و شدت بيشتري يافت.
نخستين علت اين امر نفوذ دين اسلام است كه هر چه از عمر آن در ايران بيشتر گذشت نفوذ آن بيشتر شد و به همان نسبت كه جريانهاي ديني در اين كشور فزوني يافت بر درجه محبوبيت وابسته هاي آن كه زبان عربي نيز يكي از آنهاست، افزوده شد.
دومين سبب نفوذ زبان عربي در لهجه هاي ايراني به ويژه لهجه دري، اظهار علم و ادب بسياري از نويسندگان از  اواخرسده پنجم به بعداست .
جنبه علمي زبان تازي نيز كه در سده هاي  دوم و سوم قوت يافت از علل نفوذ آن در زبان فارسي بايد شمرده شود .
اين نفوذ از نظر قواعد دستوري بهيچ روي(به جز در برخي  مواردبي اهميت) در زبان فارسي صورت نگرفته و تنها از راه "مفردات "بوده است و حتي در مفردات واژه هاي عربي هم كه در زبان ما راه جست به راه هاي گوناگون از جمله  تلفظ و معني آنها دخالت هاي اشكار صورت گرفت تا آنجا كه براي نمونه برخي  از افعال، معني  وصفي گرفت (مانند:لاابالي= بي‏باك. لايعقل= بي‏عقل، لايشعر= بي‏شعور، نافهم...) و برخي از جمع ها به معني مفرد معمول شد و علامت جمع فارسي را بر آنها افزودند مانند: ملوكان، ابدالان، حوران، الحانها، منازلها، معانيها، عجايبها، مواليان، اواينها...
چنانكه در شواهد زير  مي‏بينيم:
به بوستان ملوكان هزار گشتم بيش گل شكفته برخساركان تو ماند
(دقيقي)
وگر بهمت گويي دعاي ابدالان نبود هرگز با پاي همتش همبر
(عنصري)
گر چنين حور در بهشت آيد همه حوران شوند غلمانش
(سعدي)
زنان دشمنان در پيش ضربت بياموزند الحانهاي شيون
(منوچهري)
بيابان درنورد و كوه بگذار منازلها بكوب و راه بگسل
(منوچهري)
من معانيهاي آنرا ياور دانش كنم گر كند طبع تو شاها خاطرم را ياوري
(ازرقي)
گذشته از اين نزديك تمام اسم ها و صفت هاي  عربي را كه به فارسي آوردند با علامت هاي جمع فارسي به كار بردند(مانند: شاعران، حكيمان، زائران، امامان، عالمان. نكته ها،  نسخه ها، كتابها...)
بدين جهات بايد گفت واژه هاي عربي كه در زبان فارسي آمده به تمام معنيپيرو زبان فارسي شده وتا اواخر سده پنجم جمع هاي عربي نيز به نحوي كه امروز ميان ما معمول است مورد استفاده نداشته است.

تاريخ ادبيات ايران از فروپاشي حكومت ساساني تا پايان سده سوم هجري




دولت ساساني با شكست هاي پياپي سپاهيان ايران از لشكر اسلام در جنگ هاي " ذات السلاسل " ، " قادسيه " ، " جلولا " و"نهاوند " سرنگون شد كه از اين پس نفوذ مداوم مسلمانان در درون شاهنشاهي ايران تا ماوراالنهر سبب چيرگي حكومت اسلامي وسيطره اعراب بر ايران شد . زبان رسمي وادبي ايران در دوره ساساني لهجه پهلوي جنوبي يا پهلوي پارسي بود . اين لهجه در دربار واداره هاي دولتي وحوزه روحاني زرتشتي چون يك زبان رسمي عمومي به كار مي رفت وتا انجا كه در كليساهاي نسطوري ايران نيز كاربرد داشت . اما با حمله اعراب رسميت وعموميت لهجه پهلوي لطمه اي فراوان خورد ولي زندگي ادبي ان هرگز پايان نيافت چرا كه تا ديرگاه هنوز لهجه پهلوي در شمار لهجه هاي زنده وداراي اثار فراوان تاريخي وديني بود . تا قسمتي از سده پنجم هجري هنوز ايرانيان با ادبيات اين لهجه اشنا بودند كه منظومه " ويس و رامين " كه ترجمه اي از پهلوي به فارسي است گوياي اين مساله است . همينطور است به چكامه در اوردن " ارداويرافنامه " پهلوي به فارسي از سوي زرتشت بهرام پژدو .البته گسترش حكومت اعراب سبب شد تا كم كم لهجه پهلوي از رواج بيافتد تا انجا كه پس از چند سده فراموش شد وجاي خود را به لهجه هاي ديگر ايراني داد.

در باره پساوندها



 پساوند " چي " از زبان تركي گرفته شده  كه به معناي كسي است كه دارنده يا انجام دهنده كاري است . متاسفانه در زبان پارسي در باره اين پساوند زياده روي شده و انواع واژه ها از ان  ساخته شده است  . البته اگر هر دو جز واژه تركي باشد مي توان ان را پذيرفت مانند " چوركچي " يعني متصدي نان يا "‌باشماقچي" به معني كفش دار ويا " قورچي " به معني اسلحه دار . اما اگر چي در واژه هاي پارسي به كار رود زشت است مانند " قاطرچي " كه پارسي ان استر بان است . همين طور به  جاي واژه " تماشاچي " مي توان گفت " تماشاگر " ويا به جاي واژه " تفنگچي " از " تفنگدار" استفاده كرد .

واژه ياب




درباره " خمودگي " :

كاربرد واژه خمودگي نادرست است . در عربي " خمد " به معني فرونشستن زبانه اتش وبيهوش شدن بيمار وپايين امدن تب وخواباندن اتش در جايي است . صفت ان " خامد " است كه مرده وساكن معني مي دهد و مصدر ان " خمود " است به معني فرو نشستگي ، بيهوشي و پايين امدگي . برخي تصور كردهاند اين واژه پارسي است ومي شود از ان " خموده " ساخت مانند نموده وسپس ، هاي انتهاي ان را به گاف تبديل كرد ويا حالت را در اخر ان اورد و گفت " خمودگي " . در اين صورت خموده و خمودگي اشتباه بزرگي است كه در ان ترديدي نيست .

چگونه  پيمان نامه شغلي به زبان پارسي بنويسيم (1)




    براي گرداوري پيمان نامه هاي شغلي به دور از واژه هاي بيگانه مي توانيد برابر پارسي واژه هاي فني را به اساني جايگزين واژه هاي متداول كنيد .براي نمونه :

به جاي تجربه بنويسيم اروين ، ورزيدگي / به جاي بي نظمي بنويسيم اشفتگي / به جاي تعويض بنويسيم الش /    به جاي  اطمينان بنويسيم استام / به جاي ذخيره بنويسيم انباشت / به جاي حداكثر بنويسيم بيشينه

پارسي بنويسيم ( 5)




به جاي قرارداد بنويسيم پيمان نامه / به جاي قدرت بنويسيم نيرو ، توان / به جاي ارسال كردن بنويسيم فرستادن / به جاي فرار بنويسيم گريز / به جاي مفيد بنويسيم سودمند / به جاي اسم بنويسيم نام / به جاي سعي بنويسيم كوشش /

ريشه ايرانيان




    ايرانيان نخستين با واژه ايريا ، اريا ، اريانا و... شناخته مي شوند . اين واژه ها به تاريخ زرتشت پيامبر ايرانيان (1200 تا 1800 پيش از ميلاد ) وبرابر با منابع يوناني ، 6000 سال پيش از ميلاد ونيز به گواهي غير اوستاي گاتيك ، ايريا به معني شريف ، ورجاوند ، روحاني و داراي مقام بالا است . همانطور كه واژه هاي ايريا دينهوا به معني سرزمين اريايي ها وايريانا واجه به معني سرزمين منشا اريايي ها است . اما در درازاي تاريخ فرمانروايي هخامنشيان مردم پارس ، جايگاه  سكونتشان را " پارسا " مي ناميدند كه نام پارسي قديم براي پادشاهي كوروش كبير بوده است . به هر صورت تمام سرزمين ايران روي هم " اريانام " ناميده مي شد . در سنگ نوشته هاي داريوش وپسرش خشايار شاه ، نخست به اين سرزمين سوگند ياد شده است . انان در سنگ نوشته هاي نقش رستم ، شوش وتخت جمشيد چنين گفته اند : " من پارسي هستم يك اريايي از يك تبار اريايي " . در دوره پارتي ها " اريانام"  به" اريان " تغيير نام داد .در اوائل دوره ساسانيان اين واژه به زبان پارسي ميانه به صورت " اران " يا " اران شهر " تكامل پيدا كرد كه سرانجام در پارسي جديد به " ايران " تبديل شد .

گويش هاي ايراني



گویش های ایرانی در دوره ها و نقاط گوناگون ایران تنوع فراواني دارد که برخي از آنها اكنون منسوخ شده و برخی در حال فراموشی هستند.

 گویش های ایرانی در اسناد تاریخی


در آثار مورخان و جغرافیا نویسان اسلامی، گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده می شد که به آئین زرتشتی (زردشتی) باقی مانده بودند؛ از چندین گویش دیگر که در نقاط مختلف این سرزمین پهناور متداول بوده سخني آمده و گاهی نمونه های کوتاه، یا به نسبت بلندتر، از برخي آنها ثبت شده است.

در این كتاب ها که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجری نوشته شده به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است.

 گویش های ایرانی در زمان معاصر


اما در روزگار ما گذشته از "فارسی دری" که "فارسی نو" نیز خوانده می شود و زبان رسمی اداری و دولتی و فرهنگی کشور ایران از قرن چهارم هجری تا همین زمان است؛ در این سرزمین پهناور هنوز گویش های فراوان ایرانی رایج است که برخي از آنها آثار نگارشي و ادبی نیز دارن، و بسیاری دیگر تنها زبان گفت وگوي اقوام بزرگ یا کوچکی است که در گوشه و کنار فلات ایران زندگی می کنند.

 گویش های مرکزی ایران


در روستاها و شهرک های مرکز ایران و آبادی های پراکنده در حاشیه کویر گویش های متعددی هنوز باقی است که شماره گويندگان آنها اندک است و هر یک خصوصیاتی دارند، از آن جمله:

 گویش های سرزمین فارس


در برخي از روستاهای استان فارس گویش های ويژه اي هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا مانده اند؛ اگر چه هرگز نوشته اي نداشته و مقام زبان دری نیافته اند. اینها عبارتند از گویش های متداول در روستاهای شمغون، پاپون، ماسرم، بورینگون و برخي دهکده های دیگر. این گویش ها همه از گروه جنوب غربی شمرده می شوند. اما بعضی دیگر مانند "سیوندی" در قریه سیوند (50 کیلومتری شمال شیراز) از جمله گویشه ای شمال غربی است که شاید بر اثر مهاجرت در آن ناحیه رواج یافته و باقی مانده باشد.
در ناحیه باشکرد (واقع در جنوب شرقی خلیج فارس) نیز گویش های باشکردی وجود دارد که خود به دو گروه جنوبی و شمالی تقسیم می شود و دارای مختصاتی است که آنها را از گویش های دیگر ایرانی مشخص و متمایز می کند.

 زبانهای پامیری

در دورترین نقاط شمال شرقی جغرافیائی ایران، یعنی در ناحیه کوهستانی مجاور پامیر، که اکنون جزء دو کشور تاجیکستان و افغانستان و قسمتی در آن سوی مرز این کشورها با چین است گویشه ای متعدد ایرانی هنوز بر جا مانده است.

 گویش های دیگر ایرانی

درباره رابطه گویش های ایرانی امروز با یکدیگر و طبقه بندی آنها با وجود تحقیقات و مطالعاتی که انجام گرفته است هنوز نظر روشن و قطعی نمی توان داشت. تنها شاید بتوان گفت که بعضی از گویش هائی که جزء گروه مرکزی شمرده می شوند دنباله گروهی از گویش های ایرانی میانه هستند که شامل گویش پهلونیک نیز بوده است، اما هیچ یک از گویش های جدید که تاکنون مورد مطالعه قرار گرفته دنباله مستقیم پهلوانیک شمرده نمی شود. فارسی نو یا فارسی دری، که دنباله زبان فرهنگی و اداری و بازرگانی دوره ساسانیان است و خود حاصل تحول و تکامل یکی از گویشه ای جنوب غربی است بر همه گویش های محلی برتري یافته، هر چند چنانکه در تکوین هر زبان ادبی و رسمی طبیعی و جاری است، واژه هاي بسیاری را از گویش های شمال غربی و شمال شرقی در يافت کرده است.


زبان ونظام هاي نوشتاري

  اگر از خطوط تصویری بگذریم، نخستین نظام نوشتاری شناخته شده، خط میخی سومری است. این خط با ابزارهای نوک تیز بر روی گل نوشته می‌شد و قدمت نخستین لوحه‌های گلی سومری به3200 سال قبل از میلاد باز می‌گردد. در این نظام نوشتاری، برای کل واژه یک علامت به کار می‌رفت و علائم به هیچ وجه منعکس کننده آواها با اجزای معنایی واژه نبودند. این خطوط، «واژه نگار» نامیده می‌شدند. بعدها خط میخی برای ثبت زبان‌های دیگری چون اکدی، عیلامی و فارسی باستان به کار رفت که در این زبان‌ها خط بیشتر "هجانگار" بود، یعنی هر علامت برای نشان دادن یک هجا به کار می‌رفت. در مصر باستان( که احتمال می رود ایده نوشتن را از سومریان آموخته باشند) خط هیروگلیف، مستقل از خط میخی شکل گرفت و در آن، علائم نوشتاری فقط منعکس کننده یک یا دو یا سه صامت/همخوان (consonant) بودند. در ميانه  هزاره دوم پیش از میلاد با تاثیر احتمالی این خط، یک نظام نوشتاری منعکس کننده صامت‌ها شکل گرفت که به «کنعاني نخستين » معروف است. این نظام در حوالی 1000 پیش از میلاد برای نوشتن زبان عبری به کار می‌رفت. در سده‌های بعدی، روش‌هایی برای انعکاس برخی مصوت‌ها/واکه ها (Vowels) در زبان‌های آرامی و عبری شکل گرفت. در حدود سال‌های 800 پیش از میلاد تلاش‌هایی برای اقتباس الفبای فینیقی (که فقط صامت‌ها را منعکس می‌کرد) و استفاده از آن برای نوشتن یونانی باستان انجام گرفت و از این رهگذر، نخستین نظام‌های الفبایی متولد شدند.

 

 در ایران باستان در حوالی 500 قبل از میلاد، گونه‌ای از خط میخی، از خط میخی اکدی اقتباس شد که برخی از علائم آن هجانگار و برخی صامت‌نگار بودند. این نظام نوشتاری در سنگ نوشته‌های شاهان هخامنشی به کار رفت. در دوره اشکانی و ساسانی، خطوطی با اصل آرامی (از زبان‌های سامی رایج در بین النهرین) و در واقع علم‌های مختلفی از خط آرامی برای نوشتن زبان‌های ایرانی به کار رفتند. یکی از این خطوط، خطی است که با عنوان «خط پهلوی» از آن یاد می‌شود و حجم قابل توجهی از نوشته هاي  فارسی میانه با آن نوشته شده است. این نظام نوشتاری به طور معمول ا فقط آواهای صامت زبان را منعکس می‌کرد و مصوت‌ها می‌بایست بر اساس شم زبانی خواننده و با توجه به شکل ظاهری واژه  بازسازی می‌شدند. همچنین این نظام نوشتاری فقط 14 علامت داشت و بیشتر علائم، نمایانگر بیش از یک آوا بودند؛ مثلا آواهای «د»، «ج»، «گ» و «ی» با علامتی واحد نشان داده می‌شدند. در دوره ساسانی دو نظام الفبایی دیگر نیز در ایران ابداع شد: نخست خطی بود که موبدان زردشتی بر اساس خط پهلوی و برای انعکاس دقیق متون اوستا (که در آن دوره زبانی مرده محسوب می‌شد) ابداع کردند و بعدها همین خط برای نوشتن برخی از دیگر متون فارسی میانه نیز به کار رفت؛ و دوم، الفبایی بود که مانویان برای نوشتن آثار خود به زبان‌های سغدی و پهلوی اشکانی به کار می‌بردند و مصوت‌ها را تا حد زیادی منعکس می‌کرد.

در دوره اسلامی گونه‌ای از الفبای آرامی که هنگام ظهور اسلام برای نوشتن زبان عربی به کار می‌رفت، برای نوشتن زبان فارسی استفاده شد. در این نظام نوشتاری نیز مانند سایر خطوط برگرفته از آرامی، انعکاس مصوت‌ها به طور ناقص صورت می‌گیرد و در واقع، مصوت‌های کوتاه در خط منعکس نمی‌شوند. در زبان‌های سامی برای رفع این مشکل قبلا راه حلی در نظر گرفته شده بود. این راه حل که زير تاثیر هندی ‌ها (پيوست هايي را در سمت راست، چپ، بالا یا زیر علامت نوشتاری اصلی می‌افزودند) به وجود آمده بود، استفاده از علائم اختیاری غیر زنجیره‌ای بود. در سریانی و عبری برای نشان دادن مصوت‌های کوتاه، نقطه‌هایی بر بالا یا زیر علائم ( صامت‌ها) اضافه می‌کردند. در عربی هم برای نشان دادن این نوع مصوت‌ها و همچنین برخی فرایندهای صرفی (مانند تنوین) از علائم کوتاه غیررزنجیره ای و اختیاری استفاده شد و همین روش امروزه نیز در نظام نوشتاری عربی و همچنین فارسی به کار می‌رود. از سوی دیگر، گونه الفبایی اقتباس شده برای فارسی، دارای علائمی بود که در زبان عربی، آواهای متمایزی به شمار می‌رفتند ولی در فارسی، هیچ تمایز آوایی‌ای را نشان نمی‌دادند (مانند «س»، «ص» و «ث» که در فارسی، همه [s] تلفظ می‌شوند). این علائم نیز در نظام نوشتاری فارسی همچنان باقی ماندند و حاصل، عدم وجود تناظر یک به یک بین آواها و علائم نوشتاری بود. جنبه دیگری از این عدم تناظر که در نظام نوشتاری عربی نیز دیده می‌شود، کاربرد برخی علائم برای بیش از یک آوا است (مانند «و» و «ی» که به ترتیب برای آواهای[o]،[v] و [u] و آواهای [y] و [i] به کار می‌روند). این مشکل نیز خود، معلول غیبت مصوت‌های کوتاه در زنجیره خطی است.

 

 نظام‌های نوشتاری در دنیا معمولا ماهیتی بسیار محافظه کار دارند؛ به این معنا که اصلاح خط در دنیا ا بسیار به ندرت و در گستره‌ای کاملا محدود صورت می‌‌گیرد و خط به هیچ وجه پا به پای زبان دستخوش تغییر و تحول نمی‌شود. اصولا زبان از سرشتی پویا و همواره صورتی متحول برخوردار است.فرایندهای آوایی و نحوی مختلف در زبان، همواره صورتی را به صورت دیگر و ساختی را به ساختی دیگر تبدیل می کنند. این فرایندها گاهی آنچنان فراگیر و پر بسامد می شوند که از حالت اختیاری خارج می‌شوند و اعمال شدنشان اجباری می‌گردد. در این وضعیت، صورت یا صورت‌های قبلی، از زبان و در واقع از گفتار (که تجلی فیزیکی زبان به شمار می‌روند) حذف می‌شوند. در عین حال از آنجایی که در آن زبان، نوشتار ممکن است در مقطعی مقدم بر تحول مذکور شکل گرفته باشد، این تحول زبانی در خط منعکس نمی‌شود و خط همچنان صورت قدیمی و در واقع تلفظ تاریخی را نشان می‌دهد. مثلا در انگلیسی در قرون پانزدهم تحول وسیعی در کیفیت مصوت‌های زبان صورت گرفت که از آن با عنوان «جابجایی مصوتی بزرگ» (Great Vowel Shift) یاد می‌شود. کلماتی مانند wise، great، spade و mouse که در آنها صورت نوشتاری با تلفظ همخوانی و مطابقت ندارد، حاصل تحول مذکور هستند. همچنین در تحول انگلیسی میانه به انگلیسی جدید (قرن 14 تا 16) برخی آواها از گفتار حذف شدند، ولی در نوشتار به صورت «حروف خاموش» (silent letters) همچنان نوشته می‌شوند (مانند night). روشن‌ترین نمونه‌ای که از انعکاس تلفظ تاریخی در نوشتار زبان فارسی می‌‌توان به دست داد، تحول آوای «خ» همراه با گردشدگی لب‌ها، و حذف گردشدگی است. این آوا احتمالا از چندقرن پیش به تدریج در گفتار فارسی زبانان تحول یافته است، ولی در برخی زبان‌های محلی همچنان در گفتار حضور دارد. این تحول در کلماتی مانند خواهر، خویش، خواستن، خواب و ... دیده می‌شود.

نکته دیگری که در خصوص ماهیت نظام‌های الفبایی در دنیا می‌توان مطرح کرد به عملکرد اختیاری فرایندهای بسیار متعدد آوایی در گفتار مربوط می‌شود. نظام‌های الفبایی اصولا صورت‌های قبل از عملکرد فرایندهای مذکور را منعکس می‌کنند و نه صورت‌هایی را که برونداد فرایندها هستند. مثلا در زبان فارسی به دلایل آواشناختی خاصی، اگر آوای «ن» قبل از «ب» قرار گرفته باشد، به «م» تبدیل می‌شود؛ مانند شنبه، تنبل، سنبل، قنبر و ... چنین مواردی در نوشتگان زبان شناسی، تحت عنوان ضرورت «واج‌نگار» بودن و نه آوانگار بودن خط مطرح می‌شوندصورت‌های واجی» بنا به تعریف، صورت‌های زیرساختی قبل از عملکرد فرایندهای آوایی هستند). این تمایز اصطلاح شناختي تاييدي

نبر ضرورت محافظه کار بودن و عدم تغییر نظام‌های نوشتاری است.   (نويسنده : روح الله مفيدي )

درست بنويسيم(5)



    واژه "خرسند"  بايد بدون " واو" نوشته شود همانگونه كه واژه " خشنود" بايد  اينگونه نگاشته شود . برخي تصور  كرده اند كه واژه " خشنود " از "خوش" با" واو "ساخته شده كه اين اشتباه است و خشنود از ماده خوش نيست .

واژه ياب



درباره واژه كبريت :

واژه كبريت عربي است وبه معناي گوگرد است چون سر كبريت را از گوگرد درست مي كنند .اما در افغانستان وتاجيكستان ، فارسي زبان ها همه به ان گوگرد مي گويند واين واژه را در هر دو معنايش به كار مي برند . ساكنان برخي مناطق خراسان نيز از واژه گوگرد به جاي كبريت استفاده مي كنند .

پارسي بنويسيم (4)



به جاي عرض بنويسيم پهنا / به جاي طول بنويسيم درازا / به جاي طويل بنويسيم دراز/ به جاي عميق بنويسيم گود / به جاي مريض بنويسيم بيمار / به جاي مجروح بنويسيم زخمي / به جاي صدمه بنويسيم اسيب / به جاي مصدوم بنويسيم اسيب ديده / به جاي  اولاد بنويسيم  فرزندان /  به جاي عدل بنويسيم  داد / به جاي  عادل بنويسيم دادگر /  به جاي ظلم بنويسيم ستم / به جاي خلاصي  بنويسيم  رهايي / به جاي تحرك بنويسيم  جنبش

درباره ماه "شهريور"



شهريور نام ششمين ماه سال وروز چهارم هر ماه در گاهشماري اعتدالي خورشيدي است . در اوستا "خشتروئيريه " ، در پهلوي " شتريور " ودر پارسي " شهريور " مي دانند . اين واژه مركب از دو جز " خشتر " كه در اوستا ، پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور وپادشاهي است وجز دوم ان صفت است از "‌ور " به معني برتري دادن . " وئيريه " يعني برگزيده وارزو شده وروي هم رفته يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده .
اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور اسماني اهورامزدا امده است . شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي وفر و اقتدار خداوندي است ودر جهان مادي پاسبان فلزات ؛ چون نگهباني فلزات با اوست او را دستگير فقرا و ايزد رحم ومروت خوانده اند . روايت شده شهريور از كسي كه سيم وزر را بد به كار اندازد ازرده ودلتنگ مي شود . در اين ماه افتاب در برج سنبله قرار مي گيرد از اين رو شهريور را در بروج دوازده گانه برابر با سنبله (دختر باكره ) يا خوشه دانسته اند . ماه شهريور در ميان اقوام ايراني با نام هاي محلي گوناگوني يادشده است . كردها ان را " جوخينان " ، " خرامان " ، " خرامانان " و " نوخشان " مي گويند . نوخشان به معني بهره مند شدن است ومقصود بهره وري از كشاورزي ودام است . خرامان به معني خرمن ها به مناسبت خرمن كوبي است .در گيلان از شهريور به نام هاي " كاسه شورما " ، " شرشر" ، در كومش "‌شرور"، " شروين " ، در ايلام " مانگ وسط سردواي " ودر دماوند " عيد ماه " ياد مي كنند . رنگ ابي روشن ، فلز جيوه ، سنگ فيروزه وزمرد و سياره عطارد را به اين ماه منسوب مي دانند .

واج شناسي چيست ؟

واج‌شناسی از زیرشاخه‌های دستور زبان است. واج شناسی به توصیف و بررسی عملکرد آواها در یک زبان
مشخص می پردازد. در دانش زبان‌شناسی به دو آوا که جانشین کردن یکی با دیگری در معنی واژه تغییر بدهد
واج می‌گویند.برای نمونه /پ/ و /ب/ در واژه‌هایی مانند "پاک" و "باک" باعث دگرگونی معنایی می‌شوند. در
اینجا /پ/ و /ب/ را واحدهای صوتی تمایزبخش یا به عبارتی واج می‌گویند. دو آوا که در یک زبان خاصیت تمایز
بخشیدن دارند ممکن است در زبان دیگر این خاصیت را نداشته باشند. برای نمونه در زبان فارسی /v/ و /w/
یک واج به حساب می‌آیند ولی درزبان انگلیسی این‌طور نیست. بررسی عملکرد واج‌ها و تنظیم آنها در یک شبکه یادستگاه، واج‌شناسی نام دارد.

اواشناسي چيست ؟

آواشناسی دانش بررسی آواها و صداهای گفتاری است. این دانش که بخشی از زبان‌شناسی به شمار می‌آید
با بررسی سرشت آواها و شیوه‌های تولید آنها سر و کار دارد. با اینکه حروف نوشتاری بازتاب‌دهنده آواهای گفتاری
انسان‌ها هستند ولی زمینه کاری آواشناسان بیشتر درباره صداهاي گفتار است تا نمادهايي که آنها را بازتاب
می‌دهند. هرچند به خاطر پیوند تنگاتنگ این دو مقوله، برخی از واژه‌نامه‌ها دانش بررسی نمادها و حروف (یعنی
نشانه‌شناسی) را همچون بخشی از مطالعات آوایی معرفی می‌کنند .

 

گذري در تاريخ

هنوز يزدگرد سوم واپسين پادشاه ساساني برتخت سلطنت تكيه داشت كه عمربن خطاب سردار سپاه اسلام در نامه اي خطاب به وارث تاج وتخت ايران خواست تا حكومت را رها كرده و به جرگه خدا پرستان بپيوندد . از     لا به لاي تاريخ نامه اي بر جا مانده كه گفته مي شود نخست عمر يزدگرد را مخاطب قرار داده وسپس يزدگرد پاسخي در خور ارائه كرده است . متن نامه در پي مي ايد:

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معني کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
--------------------


نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالی که نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گري ات .
یزدگرد سوم ساسانی

واژه ياب



خلفاي عباسي از ان دست رهبراني بوده اند كه همچون رهبران بني اميه پيشرفت ايرانيان در جايگاهاي حكومتي را برنمي تابيدند .اما هميشه براي به حاشيه راندن ساكنان سرزمين پارس نيرنگ هايي وجود داشته كه عباسيان به نام دين ان را به خوبي به كار مي گرفتند . چسباندن برچسب " زنديق " يكي از همين نيرنگ ها بود . امروز در فرهنگ لغت ؛ يكي از معاني واژه زنديق " بي دين " گفته شده است اما در زمان خلفاي عباسي ؛ زنديق به ايرانيان زرتشتي گفته مي شد كه در برخي مسائل دين اسلام دچار ترديد شده بودند . واژه زنديق را برخي از ريشه ارامي وبرخي از ريشه يوناني دانسته اند اما انچه امروز مورد تاييد پژوهشگران است اين است كه اين واژه ريشه ايراني دارد . " زنديك " كه به احتمال فراوان اصل پهلوي اين واژه است در زمان ساسانيان به كساني گفته مي شده است كه در فهم وبيان واژه هاي اوستا به شرح و تفسير مي پرداخته اند . از همين روست كه پيروان ماني ومزدك در روزگار ساسانيان زنديك خوانده مي شده اند .

نام هاي ايراني (1)



آبان : نام ایزد نگهبان در کیش زردشت

آرتمن:نام فرزند داریوش و برادر بزرگ خشایار شاه.

آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داریوش سوم

آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی

آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش و همسر داریوش اول

آفر : آتش - ماه نهم سال خورشيدي

آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده‌است

آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز

آذین : زیور،  تزئین ، آرایش

آراه : نام فرشته موکل روز ٢١ ازماه پنجم درآئین زردشت

آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، امید

آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر

آرشام : بسیار نيرومند - پدر بزرگ داریوش هخامنشی

آرمان : آرزو - خواهش - امید

آرمین : آرام گرفتن - دلیر - جنگجو- پسر کیقباد پادشاه پیشدادی

آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه‌ای زردشتی است

آریا فر: دارنده شکوه آریائی

آریا : آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهم‌ترین نژاد هند و اروپائی

آریا مهر : دارنده مهر ایران - از سرداران داریوش سوم

آرین : سفید پوست آریائی

آزاده : دلیر و بی باک

آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق

آزرمدخت : , دختر همیشه جوان -یکی از ملکه‌های ساسانی

آزیتا : آزاده

آناهیتا : الهه آب

آنیسا:  مانند عشق، نام دختر(ايراني )

آونگ : شبنم - نام کردی

آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار

آیدا : شاد، ماه - نام تذکمنب

آیسان : شبیه ماه

آوان: نام کوهستانی در کردستان، نام کردی، دختر

آله : دختر مو بور، ( تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر

آلا: بیرق، پرچم،( تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر و پسر

آلان: نام کوهستانی در کردستان،( تلفظ با تشدید ل)، نام کردی، دختر

آونگ: شبنم، آونگ در زبان کردی (متفاوت با آونگ در زبان فارسی و یکسان از لحاظ املایی)، نام کردی، دختر

آگرین: آتشین، نام یک کوهستان در کردستان، نام کردی، دختر

آسو: افق، نام کردی، ، پسر

آکام: سرانجام، نام کردی، ، پسر

آکو: قله کوه، نام کردی، ، پسر

آمانج: هدف، نام کردی، ، پسر

آوات: امید و آرزو،نام کردی، ، دختر و پسر

آرتین: شعله‌ و گرمای آتش، نام کردی، ، پسر

آزا: دلاور، همریشه با آزاد، نام کردی، ، پسر

آیلین : هاله ماه


 

درباره واژه هاي ايين زرتشت (2)



    كستي يا كشتي كمربند را گويند وهم به معني بندي خاص است كه مجوس از اغاز سن بلوغ بر ميان مي بسته اند . اين كمربند از هفتادودو تار تشكيل شده كه از پشم گوسفند سفيد بافند وان را سه بار به دور كمر بندند . عدد هفتادو دو به مناسبت تعداد يسناهادر اوستاست وسه بار به دور كمر بستن را هم كنايه از سه شعار كه پندار نيك وگفتار نيك و كردار نيك باشد دانسته اند . مراسم كستي بستن وصدره پوشيدن كودكان در واقع ادابي است كه پس از تمام شدن ان كودكان در رديف اهل ديانت در مي ايند .
اما هوم نام گياهي است كه از ان شربتي مي سازند كه ان را هم هوم مي نامند . استفاده از شربتي كه از جوشانده اين گياه درست مي كرده اند از مدتي پيش از زرتشت هم ميان ايرانيان رواج داشته است . به هر حال اين شربت مست كننده نبوده وبه جاي مراسم فديه وقربان به كار مي رفته واز مهمترين ايين هاي مزديسنان به شمار مي رفته است . در اين مراسم در مقابل مجمر اتش چند ساقه از اين گياه را با اداب وشست وشوي  ويژه با شاخه اي از درخت انار وقدري اب زور با ترتيب ويژه  و همراه با سرود اوستا درون هاون مي فشرده اندودر مراسم مذهبي به كار مي برده اند .( بر گرفته از يشتها / خرده اوستا و مزديسنا )

پارسي بنويسيم (3)


       به جاي واژه موفقيت بنويسيم كاميابي /  به جاي رفيق بنويسيم دوست / به جاي كلمه بنويسيم واژه / به جاي انتخاب بنويسيم گزينش / به جاي استقامت بنويسيم پايداري /  به جاي تذكر بنويسيم ياداوري  گوشزد / به جاي قريب بنويسيم نزديك / به جاي بين بنويسيم ميان / به جاي صلوه بنويسيم نماز / به جاي قدرتمند بنويسيم نيرومند / به جاي رسول بنويسيم فرستاده / به جاي جواب بنويسيم  پاسخ / به جاي سارق بنويسيم دزد / به جاي قابل قبول بنويسيم پذيرفتني

درباره فرهنگ پارسي" پاشنگ "



مصطفي پاشنگ پژوهنده اي فرهنگ دوست است كه پس از تلاش فراوان "فرهنگ پاشنگ "را نگاشته است .او در اين كتاب روشن كرده است كه بيشتر واژه هاي زبان هاي اريايي وشايد هم تازي از ريشه زبان پارسي به ان زبان ها راه يافته وپس از يك پيچ وتاب و دگر گوني شگرف به گونه اي ديگر وبا تن پوشي نو وبا ريختي تازه دوباره به سرزمين ما ايران برگشته وما هم بي هيچ اگاهي وريشه يابي نهادين و نژاده بدين پندار كه اين واژه ها بيگانه اند انها را به كار مي بريم وارزش و جايگاه واژگان زبان مادري خود را نمي دانيم . نويسنده اين فرهنگ با فراهم كردن اين يادمان نشان داده كه زبان پارسي تواناست وهيچ نيازي به زبان هاي بيگانه ندارد .

نمايندگان مجلس نخست مشروطه و اوضاع زبان پارسي


       امروز بيش از يك سده از بر پايي دوره نخست مجلس شورا پس از نوشته شدن فرمان مشروطيت مي گذرد .در ان زمان " سيد مرتضي قلي خان صنيع الدوله " رييس مجلس بود . در يكي از نشست هاي اين دوره يكي از نمايندگان به نام " حاجي محمد اسماعيل " به يك اگهي كه در روزنامه ها از سوي وزارت پست چاپ شده بود خرده مي گيرد .در ان اگهي سردمداران ان سازمان چنين متني را اورده بودند :"‌ بعدها از محصولات ضمانتي پستي ؛ توماني دو شاهي گرفته مي شود وتمام خطوط تمبري وساير چيزها كه در اين اداره نوشته مي شود به خط خارجه است كه كسي نمي فهمد " . سپس اين نماينده مي پرسد :"‌... بايد معلوم شود كه اخر به چه قاعده توماني دو شاهي مي گيرند وچرا به خط فارسي نمي نويسند تا هر كسي بخواند وبداند ؟ .."  .نماينده ديگر " اقا سيد محمد مجتهد"  به پيروي از " حاجي محمد اسماعيل " مي گويد :"‌ ... در بابت خطوط كه نوشته مي شود در ادارات طوري بكنند كه به خط ايراني باشد ." در اين هنگام رييس مجلس مي گويد : " ان كارهايي كه طرف ان خارجه است بايد به دو خط باشد ولي كاري كه راجع به انها نيست جهت ندارد با خط خارجه باشد . سپس " سعدالدوله " نماينده ديگر پا به ميان مي گذارد ومي گويد :"‌مساله خط وزبان در فرهنگستان خيلي اهميت دارد .ناپلئون گفت من فتوحات زيادي كردم ولي افتخارم به اين است كه خط وزبان فرانسه را در تمام ممالك عموميت دادم ولي در " بوهم
 هر چه كرد " چك گ ها راضي نشدند به يادگيري زبان فرانسه .ولي اينجا افتخار مي كنند كه به خط وزبان انها  خود را معرفي كنند  .چرا مليت را از دست مي دهيد .براي خط وزبان ملي  خون ها ريخته مي شود  واينجا براي افتخار بالاي در خانه ها به خط فرانسه  مي نويسند وبايد ديد  كه اين اعلان  را از براي چه كرده ا ند ؟ ..." (نقل از نوشتار احمد وكيلي / ماهنامه " اوين " / شماره 21 )

درباره واژه هاي ايين زرتشت (1)


   
    "باژ " و " برسم " و  " كستي "  و  " هوم "  و " زمزمه " از چارچوب هاي ايين زرتشت است . باژ  كه از ريشه اوستايي " وچ "  امده است وبه معني سخن است برتمام دعاهاي كوتاه كه مجوسان اهسته بر زبان مي اورند گفته مي شود به طوري كه لغت نويسان گفته اند ان با زمزمه يكي است .در باره زمزمه هم گفته مي شود كه واژه هايي است كه مغان در ستايش پروردگار وهنگام شستن بدن ودر سر خوان ( سفره ) اهسته برزبان رانند ... برسم نيز عبارت است از شاخه هاي بريده درختي كه با اداب ودعاهاي ويژه وبا كارد مخصوصي به نام "برسم چين" بريده ميشود وسپس ان شاخه ها را كه بايد از درخت انار باشد به هم بربسته نهند ودسته اي سازند - به درازاي يك خيش وبه پهناي يك جو - وان برسم را هنگام اداي مراسم به دست چپ گيرند وبا سخنان ويژه اي سپاس نعمت به جا اورند .برسم گرفتن در معابد ودر پيش اتش شيوه مغان بوده وپيش از غذا خوردن نيز برسم مي گرفته اند وباژ مي سروده اند .
      

يك نكته



براي دوستداران زبان پارسي جالب است اگر بدانند " فريدريك انگلس " فيلسوف / دانشمند اقتصاد و سياستمدار الماني چه ايده اي درباره زبان مادري مان داشته است .او در ششم ژوئن سال 1853 در نامه اي خطاب به دوستش " كارل ماركس " نوشته است : " چند هفته اي است كه در پهنه زبان وفرهنگ شرق غوطه ور شده ام .در اين زمان فرصتي دست داد كه به اموختن زبان فارسي بپردازم . زبان فارسي بسيار ساده و اسان است ... قول مي دهم در 48 ساعت دستور زبان ان را ياد بگيرم .من براي " وايتلينگ " ( كمونيستي سرسخت كه تا پايان زندگاني به دنبال يك زبان جهاني مي گشت ونتوانست در انجايي كه اين جست و جو را دنبال مي كرد ان را بيابد ...تا در امريكا در گذشت ) بسيار متاسفم كه فارسي نمي داند زيرا اگر با اين زبان اشنايي داشت مي توانست ان زبان جهاني كه ارزو داشت را بيابد . به باور من فارسي تنها زباني است كه در ان از حشو و زوايد دستوري اثري نيست. البته انگلس از حروف " ص / ض/ ط/ ظ/ " خوشش نمي امده وان را بيهوده مي دانسته چرا كه مي پنداشته اين حروف عربي هستند .

در باره " سوشيانت "



       در اوستا و  روايات زردشتي اشاراتي درباره ظهور " موعود " هست كه دروغ وبدي را از جهان برمي دارد وراستي ونيكي را ياري وپيروزي مي دهد .مزديسنان در واقع ظهور سه تن موعود يا " سوشيانت " (سوشيانس ) را انتظار مي داشته اند كه هر يك به فاصله هزار سال از يكديگر ظاهر خواهند شد واين هر سه موعود از پشت زرتشت خواهند بود .نام اين موعود ها ونام مادرانشان در اوستا امده است .مكان ظهور اين موعود ها در مشرق ايران زمين ودر كنار درياچه هامون گفته شده است . برابر نگاشته هاي " دينكرت " سي سال پيش از سپري شدن دهمين هزاره " دختري در اب ( هامون ) تن شسته بارور خواهد شد ونخستين موعود كه " هوشيدر " باشد از او متولد خواهد شد و سي سال مانده ( به اخر ) هزاره هوشيدر به همان ترتيب هوشيدر ماه ‍؛ دومين موعود از دوشيزه اي پا به عرصه وجود خواهد گذاشت .در پايان هزاره هوشيدر ماه باز به همان ترتيب سوشيانت افريده اهورامزدا به دنيا خواهد امد .مادرهاي هر سه موعود از خاندان " بهروچ " ( بهروز ) هستند وبه پانزده سالگي حامله خواهند شد وپسران در سي سالگي از طرف اهورامزدا براي راهنمايي جهانيان برانگيخته خواند شد " . (نقل از يشتها )

واژه ياب

        درباره واژه "انيران " :

اين واژه به معناي بيگانه وغير ايراني است كه از واژه اوستايي an-ariya گرفته شده است . بخش نخست اين واژه علامت نفي است وبخش دوم ان به معناي اريايي وايراني است كه روي هم رفته به معناي غير اريايي وغير ايراني است .اين واژه در پهلوي aniranودر پارسي "انيران " گفته مي شود كه مخفف ان " نيران " است .

نهضت نابودي كتاب  در سال هاي نخست ورود اسلام به ايران



بي گمان در هجوم تازيان به ايران بسياري از كتاب ها وكتابخانه هاي سرزمين خسروان دستخوش فنا شده است .تاريخ شواهدفراواني براي اثبات اين مساله دارد چرا كه براي عرب ها كه هيچ چيز جز كلام خدا را با ارزش نمي دانستند كتاب هاي ملل متمدن بي فايده وموجب گمراهي به حساب مي امد .در ايين مسلمانان ان روزگار اشنايي با خط ونگارش بسيار نادر بود وپيداست كه چنين قومي تا چه اندازه مي توانست به كتاب وكتابخانه علاقه داشته باشد .تمام شواهد نشان مي دهد كه عرب از كتاب هايي نظير انچه امروز از ادب پهلوي باقي مانده فايده اي نمي برده است در اين صورت جاي ترديدي نيست كه در ان گونه كتاب ها به ديده احترام نمي نگريسته اند .از اينها گذشته در دوره اي كه دانش و هنر در انحصار موبدان و بزرگان بوده است از ميان رفتن اين دو طبقه ديگر موجبي براي بقاي اثار وكتاب هاي انها باقي نمي گذاشته است ...
امروز نام بسياري از كتاب هاي دوره ساساني در كتاب ها مانده است كه نام و نشاني از انها باقي نيست حتي ترجمه هاي انها كه در اغاز دوره عباسي انجام شده است از ميان رفته است . پيداست كه فضاي مسلماني براي وجود وبقاي چنين كتاب هايي مناسب نبوده است وسبب نابودي ان كتاب ها نيز همين است .
گفته اند وقتي سعد بن ابي وقاص بر مدائن دست يافت در انجا كتاب هاي بسيار ديد .پس به عمر نامه نوشت ودر باره اين كتاب ها دستوري خواست .عمر در پاسخ نوشت كه همه را به اب افكن كه اگر انچه در ان كتاب ها هست سبب راهنمايي است خداوند براي ما قران فرستاده واگر در انها جز مايه گمراهي نيست خداوند ما را از انها در امان دارد .( يك قرن سكوت / دكتر زرين كوب )

پارسي بنويسيم (2)


       به جاي صلح بنويسيم سازش  اشتي /  به جاي منهدم بنويسيم  نابود / به جاي داخل بنويسيم تو  درون / به جاي حاضر بنويسيم اماده / به جاي ساحل بنويسيم كنار  كناره / به جاي عهد بنويسيم پيمان /  به جاي عيد بنويسيم جشن / به جاي غريب بنويسيم نااشنا /

  در باره زبان خوزي


زبان خوزي هخامنشي كه همان باز مانده زبان ايلامي است هفت نشانگر دارد :

d :اين نشانگر  پيش از واژگاني مي ايد كه به گونه اي جلوه اي خدايي والوهيت دارند همچون اسمان / خدا  / روز / ماه ... اين نشانگر پيش از نام خدايان در زبان هاي سومري / بابلي / اشوري و خوزي مي امده است ولي شكل نگارشي ان چندان دگرگون نشده است .


f : نشان دهنده واژه هايي در پيوند با زبان وحالت هاي مادينه است .


w : پيش از واژگاني در پيوند با چوب / گياه / ميوه / شراب و... امده است .


h:  نشان دهنده واژه هايي در پيوند با  سرزمين / ناحيه زندگاني و.. است .


mو v : نشان دهنده نام هاي نرينه هستند البته در واژه هاي در پيوند با مردان نيز كاربرد دارد.


lg :  تنها نشانگري است كه پس از واژه مي ايد وبه اين معناست كه واژه  پيش از خود يك واژه است .

درست بنويسيم (4)



به كار بردن وجه وصفي فعل ها مثل برده /خورده / ديده / داده / گرفته /و... به جاي صيغه گذشته فعل درست نيست .براي نمونه كاربرد اين جمله :" او دست فرزندش را گرفته واز مدرسه بيرون امد " نادرست است . همچنين استفاده از واژه هاي رياست / مديريت و معاونت به جاي فاعل جمله هم از اشتباه هاي متداول به ويژه در نامه هاي اداري است . به اين ترتيب اگر مخاطب ما شخص است بايد بنويسيم معاون / رييس / و مدير .اما اگر منظور ما مسووليت است مي توانيم بنويسيم حوزه رياست / حوزه معاونت / و...
كاربرد واژه رييس جمهوري هم از ان دسته واژه هايي است كه محل بحث بسيار است .برخي استادان ويراستاري بر اين باورند كه از انجا كه رييس جمهور به معناي رياست بر تمامي مردم نيست بايد به جاي ان از واژه رييس جمهوري استفاده كنيم چرا كه اين واژه به معناي رييس يك شيوه حكومت با عنوان جمهوري است .

اوضاع زبان پارسي در سال هاي اغازين اسلام



    در ان روز ها كه باربد ونكيسا با نواهاي پهلوي وترانه هاي خسرواني در و ديوار كاخ خسروان را در امواج طف وذوق فرو مي گرفتند زبان تازي در كام فرمانروايان صحرا از ريگ هاي تفته بيابان نيز خشك تر وبي حاصل تر بود . در سراسر ان بيابان هاي فراخ بي پايان اگر نغمه اي طنين مي افكند سرود جنگ وغارت ونواي رهزني ومردم كشي بود . شعرشان توصيف پشك شتر  بود و خطبه هاشان دعوت به جنگ بر خلاف ايران كه زبان ان سراسر معني بود و حكمت ...
زبان تازي پيش از ان زبان مردم نيمه وحشي محسوب مي شد ولطف وظرافتي نداشت با اين همه وقتي بانگ قران واذان در ملك ايران پيچيد زبان پهلوي در برابر ان فروماند وبه خاموشي گراييد ....
اين پيام اسماني شعر وشاعري را ستوده نمي داشت وبسياري از شاعران را در شمار گمراهان و زيانكاران مي شناخت ...از اين روست كه در دو قرن نخست ظهور اسلام سكوتي سخت دنباله دار وهراس انگيز بر سراسر تاريخ وزبان ايران سايه افكنده است ودر تمام ان مدت جز فرياد هاي كوتاه وترس الود اما بريده وبي دوام از هيچ لبي بيرون نتراويده است وزبان پارسي كه در عهد خسروان از شيريني وشيوايي سر شار بوده در سراسر اين دو قرن چون زبان گنگ ها / ناشناس وبي اثر مانده است ...
انچه از باريك بيني در تاريخ بر مي ايد اين است كه عرب ها از اغاز براي ان كه از اسيب زبان ايرانيان در امان بمانند وان را همواره چون ابزاري در دست شكست خورده ها (ايرانيان ) نبينند در صدد بر امدند زبان ولهجه هاي رايج در ايران را از ميان بردارند ... به همين سبب هر جا كه در شهر هاي ايران به خط وزبان وكتابخانه بر خوردند با انها سخت به مخالفت برخاستند .نوشته اند وقتي قتبه بن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت وان را گشود هر كس را كه خط خوارزمي مي نوشت واز تاريخ وعلوم واخبار اگاهي داشت از دم تيغ بي دريغ در گذاشت وموبدان وهيربدان قوم رايكسر هلاك كرد وكتاب هايشان را همه بسوزاند تا ان كه رفته رفته مردم بي سواد ماندند واز خط وكتابت بي بهره ...شايد بهانه ديگري كه عرب براي مبارزه با زبان وخط ايران داشت اين نكته بود كه خط وزبان مجوس را مانع رواج قران مي شمرد .در واقع از ايرانيان حتي اناني كه ايين مسلماني را پذيرفته بودند زبان تازي را نمي اموختند ... نوشته اند مردمان بخارا در ابتداي اسلام قران را به پارسي مي خواندند ودر نماز به وقت ركوع بانگ مي زدند " بكنيتان كنيت "وبه وقت سجده بانگ كردي "نگو نيانگوني كنيت "  ( دو قرن سكوت / دكتر زرينكوب )

يك نكته


در برخي كتاب ها به روايت "عبدالله مقفع " امده است كه پادشاهان ايران در مجالس خويش به زبان "پهلوي" سخن مي گفته اند اما در خلوت با بزرگان مملكت به زبان "خوزي " .همچنين مردم تيسفون وكساني كه بر در گاه پادشاهان بوده اند زبانشان "دري " بوده وموبدان ومنسوبان انان به زبان " پارسي " سخن مي رانده اند.