داستان هاي مثنوي معنوي (3)

موشی کوچک مهار شتری را در دست گرفته به جلو می کشید و به خود می بالید که این منم که شتر را می کشم. شتر با چالاکی در پی او می رفت. در این اثنا شتر به اندیشه ی غرور آمیز موش پی برد. پیش خود گفت : «فعلا سرخوشی کن تا به موقعش تو را به خودت بشناسم و رسوا گردی.»

همین طور که می رفتند به جوی بزرگی رسیدند. موش که توان گذر از آن رودخانه را نداشت بر جای ایستاد و تکان نخورد.
شتر رو به موش کرد و گفت : «برای چه ایستاده ای ؟! مردانه گام بردار و به جلو برو. آخر تو پیشاهنگ و جلودار منی.»
موش گفت : «این آب خیلی عمیق است. من می ترسم غرق شوم.»
شتر گفت : «ببینم چقدر عمق دارد.» و سپس با سرعت پایش را در آب نهاد و گفت : این که تا زانوی من است. چرا تو می ترسی و ایستاده ای ؟!»
موش پاسخ داد : «زانوی من کجا و زانوی تو کجا، این رودخانه برای تو مورچه و برای من اژدها است. اگر آب تا زانوی توست صد گز از سر من می گذرد.»

گفت گستاخی نکن بار دگر        تا نسوزد جسم و جانت زین شرر

موش گفت : «توبه کردم، مرا از  این آب عبور بده.»
شتر جواب داد : «بیا روی کوهانم بنشین، من صدها هزار  چون تو را می توانم از این جا بگذرانم.»

چون پَیَمبَر نیستی، پس رَو به راه          تا رسی از چاه روزی سوی جاه

غرور به خود راه نده، ابتدا پیروی کن، شاگردی کن، مرید باش، گوش کن تا زبانت باز شود آن گاه زبان گشا و آن هم نخست به صورت پرسش و فروتنانه و در همه حال معنی و باطن موضوع و مطلب را بنگر تا به معرفت حقیقی برسی.

شاهنامه و خداينامه ها



شايد كمتر كسي بداند كه  منبع اصلي نگارش شاهنامه نوشته هاي پيشينيان است كه در غالب خداينامه ها به وصف پهلواني هاي ايرانيان در سال هاي دور پرداخته است . در زمان خلافت اعراب بر ايران بود كه روزبه (ابن مقفع )دانشمند كشورمان كه به دارالخلافه رفته بود همه خداينامه ها را جمع كرد و به زبان تازي نگاشت تا از گزند تجاوز كاران در امان باشد .آن گاه فردوسي در قرن چهارم با مرور اين خداينامك ها شاهكار زبان پارسي را براي ما ايرانيان به يادگار گذاشت . 

چند دشواري زبان پارسي



يكي از گرفتاري هاي زبان پارسي كنوني الفباي آن است . الفباي پارسي - تازي اگر چه دستاورد خود ايرانيان است ولي ان كارايي بايسته براي پيش ياري زبان پارسي را ندارد اين الفبا چندين دش كاربرد ساختاري دارد كه با همه زد و بند ها كسي نتوانسته بر آن چيره شود . براي مثال براي نوشتن آواهاي كوتاه يا واكه هاي كوتاه (حرف مصوت ) هيچ نشانه فراخوري ندارد كه در زنجيره نوشتار نوشته شود . نشانه هاي زبر ،زير و پيش در زنجيره نوشتار واژگان جايي ندارد و پر و پر هر دو به يك چهره نوشته مي شوند . همچنين چند نويسه (واج يا حرف ) براي يك هم خوان (حرف صامت ) وجود دارد . براي نمونه براي نوشتن هم خوان "س " نويسه هاي ث ،صو س باشنده است . بسياري از نويسگان نيز داراي ريخت همسان هستند و تنها با يك خجك ( نقطه ) از هم باز شناخته مي شوند . در واژه " نشستنگاه " ،ت و نون و نيز شين و سين به راستي هم ريخت اند و نا برابري شمار خجك ها آن ها را از هم باز شناسانده است .

جشن هاي ايراني چگونه اند



با آنكه بيشتر جشن هاي ايراني امروز تنها نامي از آنها باقي مانده است اما همگي آنها ويژگي هاي مشتركي دارند كه امروز كمتر در جشن هاي ايراني به چشم مي خورند . به طور كلي تقریبا همگی اين جشن ها در پیوند با پدیده های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین سبب کوشش شده است تا زمان برگزاری آن ها هرچه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

همچنين  تقریبا هیچ کدام از انها برگرفته از دستورهای دینی نیستند.ضمن آنكه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آن ها جایی ندارد.

اين در حالي است كه  احترام و پاسداشت همه  مظاهر طبیعت نيز  در آن ها دیده می شود.

همچنين  جشن های ایرانی پیوند ناگسستنی با آتش دارند. حتی اگر خود آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد.

اين در شرايطي است كه اين جشن ها  با زادروز یا سال مرگ کسی در پیوند نیست.

همچنين گستردگی برگزاری این مراسم به اندازه  گستره  ایران فرهنگی است. ایرانیان جشن ها و آیین های میهنی خود را به گونه ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت انگیزی برگزار کرده و تفاوت های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی دانسته اند.

درباره علويان طبرستان


بعد از رحلت امام چهارم، علی بن حسین، امام سجاد، گروهی از شیعیان او معتقد به امامت فرزندش زید شدند. زیدبن علی در زمان هشام بن عبدالملک (105 تا 125 هجری قمری) در سال (122 هجری قمری) بر عامل او ( یوسف بن عمر ثقفی حاکم کوفه) خروج کرد، اما قیام وی سرکوب شد و به شهادت رسید. پس از زید، یحیی (پسرش) به خراسان گریخت و در ناحیه ی جوزجان ( بین بلخ و فاریاب) قیام کرد.

نصربن سیار (حاکم خراسان) مسلم بن احوزمازنی را به جنگ وی فرستاد. مسلم یحیی را کشت و سر او را نزد ولیدبن عبدالملک (125 تا 129 هجری قمری) فرستاد. جسد یحیی بن زید تا قیام ابومسلم خراسانی (129 ه.ق) بر دار بود. وی آن را از دار پایین آورد و به خاک سپرد. مشهد او در جوزجان (نزدیک شهر سرپل یا ساری پل) زیارتگاه است. گویند مرگ یحیی بن زید به حدی در مردم خراسان اثر گذاشت و آنان را غمگین کرد که در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد، یحیی یا زید نام نهادند.

پس از مرگ زید، پیروان او به چند گروه تقسیم شدند که معروف ترین آنان ادریسیه، حسنیه و قاسمیه بودند.

ادریسیه

پیروان ادریس بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب بودند که از سال 112 تا 375 هجری قمری بر مراکش و شمال آفریقا حکومت کردند و اولین دولت مستقل شیعه ی علوی در اسلام به شمار می روند.

قاسمیه

اصحاب قاسم بن ابراهیم بن طباطبا الرسی بودند. اینان دولت ائمه ی رسی (از سال 280 تا 570 هجری قمری) را در یمن پایه گذاری کردند. اکثر مردم یمن زیدی هستند و امام زیدی یمن امام محمد البدر تا جمهوری یمن در صنعا می زیست.

حسنیه

یاران حسن بن زید بن حسن بن علی بودند که دولت شیعیان علوی مازندران را تاسیس کردند.

داستان هاي مثنوي معنوي (2)



 یک ظاهری بیگانه به یکی از مریدان صادق شیخ گفت : «شیخ شرابخوار و فریبکار است.»

مرید پاسخ داد : «بر مرد خدا تهمت روا مدار.»
آن مرد که از درون پلیدی خود به بیرون می نگریست، گفت : «خودم او را در مجلس لهو و شراب خواری دیدم. اگر باور نداری برخیز و با من بیا تا امشب نشانت دهم.»
مرید گفت : «باشد، بیا برویم.»
آن مرد پلید آن شب مرید را به خانه ای برد و به او گفت : «از روزن نگاه کن.» مرید دید که بر دست شیخ جام مَی است، مرید به شیخ گفت :

تو نمی گفتی که در جام شراب                   دیو می میزد شتابان ناشتاب ؟
شیخ گفت این خود نه جام است و نه می       هین به زیرا منکرا، بنگر به وی
آمد و دید انگبین خاص بود                      کور شد آن دشمن کور و کبود

سپس به مرید گفت : «برو برای من شراب بیاور که من مریض هستم و به ناچار باید شراب بخورم.»
مرید هم به می خانه ها رفت ولی هرچه جستجو کرد شراب نبود بلکه عسل بود، چون وجود شیخ شراب ها را عسل کرده بود. مستان گفتند :

کرده ای مبدل تو می را از حدَث       جان ما را هم بدل کن از خبث
گر شود عالم پر از خون مال مال       کی خورد بنده ی خدا الا حلال

بدین ترتیب جان ظلمانی به نورانی مبدل می شود ولی باید آگاه بود که موش مهار شتر را نکشد.