انچه عرب ها در موسيقي از ايرانيان اموختند

نوشته يسنا مهر ايين:


«کلمان هورات» می نویسد :

«پیش از ظهور اسلام عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل گسترش  آن بر ما نا شناخته  است. شاید شيوه  حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ «حدی» گشته است، آهنگی که ساربانان كاروان  برای راندن و سرگرمی شتران می خواندند. در آن هنگام ارکستر عربی فقط از آواز، کف (دست زدن) و دف تشکیل می شد ...»

در دوران خلفای اموی (41 تا 132 هجری قمری برابر با 661 تا 750 میلادی) موسیقی شکوفایی قابل ملاحظه ای پیدا کرد، زیرا خلفای اموی بر خلاف خلفای راشدین در مورد موسیقی سختگیری زیادی نداشتند. در همان روزها بود که واژه های فارسی مثل «دستان»(پرده) و «زیر و بم»(نام وتر یا سیم اول و چهارم عود) رواج گرفت.

دوران خلفای عباسی (132 تا 656 هجری قمری) را به گفته  ابن خلدون در «المقدمه» تاریخش
می توان شكوفايي موسیقی دوران اسلامی نامید به ویژه سال هایی که با خلافت «سفاح» بنیانگذار خلافت عباسی آغاز و به معتصم، هشتمین خلیفه عباسی منتهی می شود (32 تا 227 هجری قمری برابر با 750 تا 833 میلادی) از اهمیت بیشتری برخوردار است.

وقتی «عبدالله بن زبیر» رقیب خلفای اموی تصمیمی به بازسازي کعبه گرفت، بنایان و کارگران ایرانی و یونانی را برای این کار استخدام کرد. این کارگران همان گونه که رسم آن هاست هنگام کار آواز می خواندند و آهنگ های آن ها مورد توجه اهالی محل قرار می گرفت، آوازهایی که یونانیان می خواندند از خاطره ها محو می شد، ولی در ادبیات عرب بارها به موسیقی و آوازهای ایرانیان اشاره شده است. پاره ای از کارگران ایرانی با خود آلات موسیقی به مکه برده، به اهالی ساز زدن آموخته بودند

همچنین در میان گروه های فراوانی که به نام  اسیر و برده پس از جنگ (یا حادثه ایران و عرب) به عربستان می بردند، کسانی هم بودند که موسیقی می دانستند یا این که اگر موسیقیدان حرفه ای نبودند، در فرهنگستان های دیار خویش نوای خوش را به عنوان یکی از موارد درسی فرا گرفته بودند.

چندبرابر  پارسي براي واژه كتاب



ادب دوستان خوب مي دانند كه واژه كتاب واژه اي بيگانه و برخاسته از زبان تازي است . ولي چه كنيم كه پارسي زبانان اين واژه را انقدر به كار بسته اند كه ديگر گريزي از ان نيست . در فرهنگ‌های پارسی، واژگان بسیاری برای آن چه که به فرنام(عنوان ) «کتاب» می‌شناسید باشنده است. نیپیک، نامک، کُوراسک، ماتیکان، ماتَگدان، نَسک، نامه همگی برابرهای «کتاب» بوده‌اند که شوربختانه پس از تازش تازیان و مغولان همه‌ این‌ها سوخته‌اند. «نَسک» در زبان پهلوی به چم (معني )«کتاب» است.

اشنايي با چند واژه بيگانه

شگفت زده نشويد ، تمام اين واژه ها فرانسوي هستند :

اسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم،  تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دپپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلاش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و ..

ايا مي دانيد ؟



ايا مي دانيد تاخت و تاز تازيان به ايران از زمان خلافت ابوبكر اغاز شده و حسين بن علي نيز از غنايم يكي از نبردها بهره اي داشته است ؟


ايا مي دانيد سپهسالار سپاه ايران در نبرد" بويب "كه به شكست  ايرانيان برابر تازيان انجاميد " مردانشاه " ابروبندبوده است همان پهلواني كه انوشيروان به او " بهمن " مي گفت . او را از ان جهت ابروبند گويند كه به خاطر كهن سالي ابروها يش را به پيشاني اش مي بسته است .

ايا مي دانيد ايرانياني كه از ترس غارت و كشتار به دست تازيان اسلام مي اوردند به دور گردنشان دوال هايي بسته مي شده و بر اين دوال ها مهرهايي زده مي شده تا شناخته شده و از زير بار جزيه و خراج نگريزند؟

ايا مي دانيد " هرمزان " فرزند مرزبانان شجاع ايران زمين به عمر بن خطاب پيوست تا چگونگي پيروزي بر ايرانيان را به تازيان اموزش دهد ؟ زماني كه عمر ميان نبرد با اصفهان و اذربايجان دو دل بود هرمزان به او گفت : اصفهان چون سر است و اذربايجان چون دو بال پس اگر سر را بياندازي بال ها از كار خواهد افتاد .



كوشش هاي بهرام گور براي پيشرفت موسيقي ايران




مي نويسند در  دوران حكمراني بهرام گور ساساني مردمان نيمي از روز را به كار سخت مي پرداختند و نيمي ديگر را به فرمان بهرام به رامش و خوشي . در چنين روزگاري بهرام از موبدان خواست تا اگر رنجي در زندگاني مردمان هست را به او گزارش كنند . انگونه كه فردوسي بزرگ مي گويد موبدان چنين كردند و نتيجه ان شد كه همه نياز هاي مردم براورده مي شود مگر نياز انان به خنياگران .
پس از بيان اين گزارش از زبان موبدان بود كه بهرام از " شنگل " پادشاه هندوستان خواست تا ده هزار لوري (لولي ) مردو زن به ايران گسيل دارند و اين لوليان در روستاهاي ايران به راه بيافتند و با خويش نغمهها را به دور دست ها ببرند . ( خدمات ايرانيان به اسلام نوشته عبدالرفيع حقيقت )


نخستين گروه " كر "‌ در ايران باستان




درخشانترين دوره تاريخ موسيقي ميهني ايران به دوره ساسانيان باز مي گردد . در اين دوره " كر "‌‌يا " دسته بند " يك نقش مذهبي به عهده داشته است . به اين ترتيب خنياگران دور معبد اتش جمع مي شدند و روزي پنج بار " گاتها " و سرودهاي مذهبي اوستا را مي خواندند . اين اواز خوانان هميشه از ميان جوانان و از سوي مغ ها  گزينش مي شدند وجامه هاي سفيد و ارغواني مي پوشيدند . يكي از اوازهاي انان اينگونه بوده است :


به افتخار نوروز شراب ناب  بنوشيم / اين روزهاي شادي همچون روياي شيرين مي گذرد / در روز روشن مي بينيم فرشته ها اشكار مي شوند و به صورت گروه گرد هم مي ايند /  و هنگامي كه مي رقصند و قامتشان همچون سروي كه در برابر باد قرار گيرد خم و راست مي شود / حركت هاي زيبا و شگفتشان فريبندگي دارد و شادي مي دهد و سرشار از خوشي هستند .

پيوند نامه زناشويي به زبان پارسي





دل‌نشین است آن چه که با زادِ آدمی سازگار باشد. نوشته‌ی زیر با فرهنگ و خردِ ایرانی هم‌ساز است بی‌گمان هر ایرانی و هر آشنا با زبانِ پارسی آهنگ دل‌نواز ِ آن را درمی‌یابد. خود بخوانید و خود داوری کنید.(به كوشش دوستداران فرهنگ ايران )

پیوندنامه‌یِ زناشویی به پارسی ِ سره

پيروزي بر دروغ ( سرود سيزدهم گاتها )

اگر پس از اين، كسي آن چه را كه فريب ِ هميشگي ِ ديوان و مردمان گفته‌اند، دريابد، بي‌گمان به دست‌ياريِ راستي بر دروغ چيره خواهد شد. خدايا، آن‌گاه با چنين سودها، او بيش از پيش، تو را گرامي خواهد داشت. اي خدايي كه دانا هستي، بگو، تلاش ِ من، براي من و يارانم چه خواهد آورد؟ كي، اي دانا، راست‌كار بر دروغ پيروز خواهد شد؟ زيرا چنين پيروزي ِ شاه‌كار ِ زندگاني به شمار خواهد آمد. آموزش‌هايي كه خداي ِ بخشنده از راه ِ راستي مي‌آموزاند، براي كسي كه در مي‌يابد، به‌ترين آيين است. او فرزانه‌ي ِ پيش‌رونده‌يي است كه مانند ِ تو، اي دانا، از خردي كه منش ِ نيك ارزاني مي‌دارد، آموزش‌هاي ِ ژرف را درمي‌يابد. اي خداي ِ دانا، كسي كه با انديشه‌ي ِ خود به به‌تري، يا كسي كه به بدتري مي‌پردازد، هر كدام با ديد ِ خود با گفتار و كردار ِ خود جور مي‌شود . او از آن چه كه خود با دل‌خواه ِ خود برگزيده، پيروي مي‌كند. ولي در نزد ِ تو، سرانجام ِ هر كدام جدا خواهد بود. بشود كه فرمان‌روايان ِ نيك با كارهايي كه از دانش و آرامش ِ نيك سر مي‌زند، بر ما فرمان‌روايي كنند، نه كه فرمان‌روايان ِ بد. براي كسي كه براي فروغ ِ جهان ِ زنده مي‌كوشد، تن‌درستي و شادماني در زندگاني به‌ترين نيكويي است. بي‌گمان جهان ِ زنده آبادي ِ خوب ِ ماست. آن تن‌درستي و توانايي، دو دهش ِ گران‌بهاي ِ منش ِ نيك است. خداي ِ دانا آباداني ِ جهان را، به دست‌ياري و راستي و درستي، از آغاز ِ زندگاني سرسبز گردانيده است. اي كساني كه زيبا به انديشه‌ي ِ نيك پيوسته‌ايد و با رادمرد ِ افزاينده هم‌كار شده راستي مي‌گستريد، پيش ِ خشم را بگيريد و در برابر ِ ستم بايستيد. خدايا، چنين كساني در بند ِ تو مي‌باشند. اي خداي ِ دانا، نيروي ِ شهرياري ِ نيك ِ تو چيست؟ پاداش ِ تو براي من و يارانم چيست؟ مهر و مهرباني ِ تو براي رادمردان و زناني كه مي‌خواهند خرد ِ نيك را با كردارهاي خود برانگيزند، چيست؟ اي دانا، كي خواهم دريافت كه تو بر همه، و هم بر كساني كه مرا مي‌ترسانند، با دستور ِ راستي فرمان مي‌راني؟ برنامه‌ي ِ منش ِ نيك را به درستي به من‌نشان بده تا اين سودرسان بداند كه نيكي‌هاي ِ او چه گونه خواهد بود. اي مزدا، كي مردم در آبادي خواهند زندگي كرد؟ كي بدمستي اين زهر آب برخواهد افتاد؟ از اين است كه پيش‌وايان ِ دروغين ِ كيش و فرمان‌روايان ِ بد ِ كشور به كج‌انديشي ِ خود پيكر مي‌بخشند. كي اي خداي ِ دانا، آرامش با راستي شهرياري ِ آشتي و آبادي خواهد آورد؟ چه كسي به خون‌ريزي ِ دروغ‌كاران پايان خواهد داد؟ به چه كسي دانش و بينش ِ منش ِ نيك خواهد رسيد؟ آنان سود رسانان ِ كشورها خواهند بود كه در پي ِ خوشنودي ِ منش ِ نيك هستند و كردار ِ خود را بر روي ِ راستي و آيين ِ تو استوار مي‌سازند. بي‌گمان آنان براي نبرد با خشم ساخته شده‌اند.

متن سنگ نبشته خشايارشاه در پارسه



شاهِ بزرگ، خشایارشا گوید: به خواستِ اهورامزدا، داریوش شاه، پدر من، بسیار (ساختمانِ) زیبا ساخت

و سازاند. نیز به خواستِ اهورامزدا، من به آن ساختمان افزودم و (ساختمان‌های) بیش‌تر ساختم.

اهورامزدا با بغان٬ مرا و شهریاری مرا و آن چه را که به دست من ساخته شده بپاید.

دستگاه هاي موسيقي ايران



دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین» یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و آن را به انبوه آهنگ های دیگر ایرانی افزوده است.
برخی از این راه ها با خط موسیقی ویژه ای که در ایران رایج بوده است نوشته می شده اما هنگامی که سیه روزی های ایران مکرر شد و یورش و تاراج چنگیز و تیمور نیز در رسید و کتاب ها یکایک بسوخت کم کم نت نویسی و نت خوانی هم فراموش شد. در تلاطم امواج فقر و یاس و تیره روزی ایرانیان، اگر گاهی موسیقیدان شوریده ای پیدا می شد، بدون نت تعدادی از آن آهنگ ها یا نغمه ها را فرا می گرفت و روز به روز شماره آن ها کم می شد، تا به این جا رسیده است که اکنون درآنیم و شمار راه های نوای خوش، به اندازه یک دهم ره هایی نیست که نام آن ها در دفترهای باستان مانده و نام چند راه و ردیف در کتاب های گذشته هم نیامده، آن نیز معلوم نیست !

دستگاه ماهور:

دارای 34 گوشه است :

درآمد، کراغلی، داد، خسروانی، دلکش خاوران، طرب انگیز، طوسی، آذربایجانی، فیلی، زیرافکند، ماهور صغیر، ابول،‌ حصار ماهور، نیریز، شکسته، نهیب، عراق، محیر،‌آشور یا آشور آوند، زنگوله، سروش،‌ اصفهانک، راک هندی، صفیر، نغمه، راک عبدالله، ساقی نامه، صوفینامه، پروانه، بسته نگار، حربی، شهر آشوب، خوارزمشاهی و تسلسل.


دستگاه راست پنج گاه :

دارای 33 گوشه :

زنگوله، صفیر، زنگوله کبیر، نغمه، خسروانی، روح افزا، نیریز، پنجگاه، سپهر، عشاق، نوروز عجم، بحر نور، قره چه، مبرقع، نهیب، عراق، محیر، آشور، اصفهانک، بسته نگار، حزین، طرز، ابوالچپ، راوندی،‌ لیلی و مجنون، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، نفیر و فرنگ، ماوراالنهر، راه، راک عبدالله، شهر آشوب و حربی.


دستگاه چهار گاه :

دارای 25 گوشه :

درآمد، بدر، پیش زنگوله، نغمه، زنگوله، زابل، بسته نگار، مویه، حصار، پس حصار، معربد، مخالف، مغلوب، دوبیتی، کرشمه، حزین، حزان، حدی، پهلوی، رجز، ارجوزه [3]، منصوری، شهر آَشوب، حاشیه و لزگی.


دستگاه شور:

دارای 62 گوشه :

آواز، نغمه، زیرکش سلمک، سلمک، گلریز، صفا، چهار مضراب، ابوعطا، بزرگ، دو بیتی، خارا، قجر، حزین، ملا نازی، شهناز، قره چه، رهاوی، دستان عرب، سیخی، حجاز، بسته نگار، بغدادی، چهارپاره، برگردان، افشار، رهاب،‌مسیحی، حسینی، نهیب، عراق، نهفت، شکسته، جامه دار، قرایی،‌مثنوی پیچ، شاه ختایی، اوج، غم انگیز، عقده گشا، سملی،‌کوچه باغی، ‌نشابورک، ضرب اصول، نیشابور، گریلی، دشتی، گیلکی، گبری،‌ بیات کرد، بیدکانی، حاجیانی، سرنج، چوپانی، دشتستانی، آذربایجانی، بیات ترک ، خسروانی، روح الارواح، مهربانی،‌سرور الملکی



دستگاه همايون :

دارای 33 گوشه :

مولیان، چکاوک، بیداد، نی داود، باوی، ابوالچپ، راوند، موره، لیلی و مجنون، گوشه ی طرز، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، نفیر و فرنگ، شوشتری، میگلی، بختیاری، دلنواز، غزال، موالف، دناصری (دناسیری)، جامه دران، فرح، شهرآشوب، پروانه، بیات اصفهان، بیات راجع، سوز و گداز، جوابه، راز و نیاز، چهار مضراب، مثنوی، فرح انگیز.


دستگاه نوا:

دارای 16 راه :

گردانیه (کردانیا) نغمه، بیات راجع، حزین، مویه، عشاق، نهفت، گواشت، عشیران، نشابورک، خجسته، مجلسی،‌ ملک حسینی، بوسلیک، نی ریز، نستوری، و شش مقام سروش، بدر، چوپانی، مداین، مثنوی پیچ و دشتستانی که در کتاب هدایت دیده نشده اما در کتاب علینقی وزیری موجود است.


دستگاه سه گاه :

دارای 25 گوشه :

درآمد، آواز، نغمه، زنگ شتر، زابل، بسته نگار، آواز مویه، حصار، زنگوله، حزان، پس حصار، معربد، مخالف، حاجی حسنی،‌ مقلوب،‌ دو بیتی، حزین،‌ دلگشا، رهاوی، ‌مسیحی،‌ ناقوس، تخت تاقدیس، شاه ختایی، مداین، نهاوند

(نوشته مريم جهرمي)

نهضت نابودي زبان پارسي در خلافت امويان



زماني كه عمر ايران را به كلي در دست گرفت براي  اداره امور كشوري چنان پهناور دچار حيراني شد . در اين هنگام بود كه ايرانيان بار ديگر امور را به دست گرفتند و در گام نخست مرزباني دلير به نام هرمزان به عمر پيشنهاد داد تا براي نگهداشتن حساب خزانه به غارت رفته ايرانيان ديوان محاسبات اسلامي را راه اندازي كند . البته لازمه اين كار به كار گماردن ايرانيان دانشمند به امور ديواني . حسابداري و در نتيجه كاربرد زبان پارسي بود . در ميان تازيان كمتر كسي از زبان پارسي سر در مي اورد بنا بر اين تا زمان عبدالملك مروان و در زمان حكمراني حجاج بن يوسف اين وضع ادامه داشت .
در اين زمان اداره امور ديواني امويان به دست ايراني دانشمند " زادان فرخ " بود ولي به ناگاه فردي به نام صالح از ميان تازيان برخاست و به حجاج پيشنهاد حذف زبان پارسي را داد كه اين پيشنهاد به سبب دشمني حجاج با ايرانيان به زودي پذيرفته شد . نوشته اند زادان فرخ پس از پيروزي صالح به او گفت نفرين بر تو كه ريشه زبان پارسي را خشكاندي .

بازي تخت نرد از كجا امده است ؟



گويند در زمان انوشيروان ساساني شطرنج از هندوستان به ايران امد . اين بازي سبب شگفتي همگان شده بود ولي بزرگمهر دانشمند نامي در بار شهريار ساساني در پاسخ اين باز ي، تخته نرد را ساخت و به هندوستان فرستاد.

سرگذشت ما، 1400 سال پيش (2)



در سال هايي كه اوضاع ايران اشفته بود و هر روز شورشي بر مي خاست تازيان انديشه هجوم به ايران را بيش از پيش در سر مي پروراندند . البته در مدينه مسلمانان از جنگ با ايران مي ترسيدند زيرا از قدرت و شكوه ايران بيم بسيار داشتند .ولي در اين ميان فردي به نام "مثني بن حارثه " انها را دل داد و گفت حمله به ايرانيان انقدر ها هم كه مي انديشيد سخت نيست . البته در حمله به ايران تازيان هم اميد غنيمت داشتند و هم اميد ثواب چرا كه خداوند گنج خسروان و قيصران را به انان وعده داده بود . .... سرانجام با اين روحيه ، تازيان در قادسيه به جنگ ايرانيان امدند . نوشته اند در اين جنگ چون هر دو لشكر به هم رسيدند و ايرانيان سلاح تازيان را ديدند به انها خنديدند و نيزه هاي انها را به دوك زنان تشبيه كردند ....باري چهار ماه هر دو لشكر روبروي يكديگر  بودند سرانجام رستم جنگ را اغاز كرد و دو لشكر به هم افتادند . سه روز پيكاري سخت كردند و بسيار كس از دو جانب كشته شدند . روز چهارم باد مخالف وزيد و شن و ماسه و خاك به چشم ايرانيان رفت . رستم در اين روز كشته شد و مرده اش را در ميدان جنگ يافتند در حالي كه صد زخم داشت . نوشته اند كه بنه خود خويش را بر استري نهاده خود در سايه اي ارميده بود . عربي نامش " هلال بن علقمه " شمشير بر بنه رستم زد و ان را بر سرش انداخت ، پشت پهلوان شكست ولي برخاست و خود را در اب افكند ، هلال در پي او رفت و سرانجام او را از پاي انداخت . مرگ رستم سپاهيان ايران را بيمناك كرد و درفش كاوياني و خزينه رستم به دست سعد افتاد .....ادامه دارد

زيبا واژه هاي فراموش شده پارسي (4)



ابلق = سياه و سفيد / فستر = جانوران درنده / اشي = برابر پارسي افعي / پژ = كوه / نسرگاه = سايه گاه / ارغاب = جوييي كه بسيار پر اب باشد / اهون = نقب ، غار / هنوشه زنان = نفس زنان /

ايرانيان باستان خدا را چگونه مي پرستيدند ؟



در ان هنگام كه تازيان در بيابان هاي خشك و بي حاصل خويش فرهنگ جاهلي شان را پرورش مي دادند ايرانيان باستان اينگونه خدا را مي پرستيدند :
ای اهورامزدا،
ای خداوند جان و خرد
سرم در نمازت خم است و دست‌هایم افراشته.
از تو می‌خواهم که با کارهای راست و درست و پاک خود
که از روی خرد و با دانش نیک انجام می‌گیرن
جهان را آباد و جهانیان را شاد سازم

و در جايي ديگر :
ای خداوند جان و خرد
و آنگاه تو را پاک و مقدس شناختم که منش (اندیشه) پاک به من روی آورد
و نور حقیقت و معرفت به قلبم راه یافت (بندي از گات ها )
من به یاد سپرده‌ام که روان را با همراهی منش نیک نگهبانی كنم
چه از پاداش مزدا اهورا از برای کردار آگاهم

این همان ایرانی است که از چند هزار سال پیش خداوند جان و خرد را این­گونه ستایش می‌کرده‌است :

به نام خداوند خورشید و ماه/ که او داد بر آفرین دستگاه
خداوند بی یار و انباز و جفت /از او نیست پیدا و نهان، نهفت
جهان آفریننده بی‌نیاز/ به فرمان او دان نشیب و فراز
روان شد به فرمان او هور ماه /وز او دارد آرام، خاک سیاه
فرازنده طاق فیروزه فام/ برآرنده صبح، از ایوان شام
شب عنبرین هندوی بام اوست/ شفق دردی آشام از جام اوست

یا :

تو بر کردگار روان و خرد/ ستایش گزین تا که اندر خرد
ببین ای خردمند روشن روان/ که چون باید، او را ستودن توان
همه چاره ما به بی‌چاره‌گیست!/ به بیچارگان‌بر، بباید گریست!
همیدان تو او را که هست و یکی/ روان و خرد را جز راه نیست
خداوند کیهان و خورشید و ماه/ که او برتر از نام و از جایگاه






به ياد اذر ، فرشته نگهبان اتش



اذر نام ماه نهم سال و روز نهم هر ماه در گاهشماري اعتدالي خورشيدي است . در اوستا " اتر " ، در پارسي باستان atar، در پهلوي atur  و در پارسي اذر مي گويند .
اذر فرشته نگهبان اتش و يكي از بزرگترين ايزدان است . اريائيان بيش از ديگر مردمان به اتش اهميت مي دادند . ايزد اذر نزد هندوان " اگني " خوانده شده و در " ودا " ( كتاب كهن و ور جاوند هندوان ) از خدايان بزرگ به شمار رفته است . افتاب در اين ماه در برج قوس يا كماندار قرار مي گيرد .
مردم ايران از اين ماه با نام هاي گوناگوني ياد مي كنند . كردها ان را " ساران "‌ به معناي سردي ها مي نامند .   " مانگ دوم زمستان "، " تير ماه " ، " مردال ما " و " اركه " و " مس " نيز از نام هاي ماه اذر در ايلام ، دماوند ، گيلان و كومش است .رنگ زرد ، فلز قلع ، سنگ ياقوت زرد ، الماس و سياره مشتري را به اين ماه نسبت داده اند .

پارسي بنويسيم(6)



به جاي فتنه بنويسيم اشوب / به جاي غير قابل كنترل بنويسيم مهار نشدني /
 به جاي في الفور بنويسيم دردم / به جاي فعلا بنويسيم اكنون ، هم اينك / به جاي قبلا بنويسيم پيشتر /