سرگذشت ما، 1400 سال پيش (2)
در سال هايي كه اوضاع ايران اشفته بود و هر روز شورشي بر مي خاست تازيان انديشه هجوم به ايران را بيش از پيش در سر مي پروراندند . البته در مدينه مسلمانان از جنگ با ايران مي ترسيدند زيرا از قدرت و شكوه ايران بيم بسيار داشتند .ولي در اين ميان فردي به نام "مثني بن حارثه " انها را دل داد و گفت حمله به ايرانيان انقدر ها هم كه مي انديشيد سخت نيست . البته در حمله به ايران تازيان هم اميد غنيمت داشتند و هم اميد ثواب چرا كه خداوند گنج خسروان و قيصران را به انان وعده داده بود . .... سرانجام با اين روحيه ، تازيان در قادسيه به جنگ ايرانيان امدند . نوشته اند در اين جنگ چون هر دو لشكر به هم رسيدند و ايرانيان سلاح تازيان را ديدند به انها خنديدند و نيزه هاي انها را به دوك زنان تشبيه كردند ....باري چهار ماه هر دو لشكر روبروي يكديگر بودند سرانجام رستم جنگ را اغاز كرد و دو لشكر به هم افتادند . سه روز پيكاري سخت كردند و بسيار كس از دو جانب كشته شدند . روز چهارم باد مخالف وزيد و شن و ماسه و خاك به چشم ايرانيان رفت . رستم در اين روز كشته شد و مرده اش را در ميدان جنگ يافتند در حالي كه صد زخم داشت . نوشته اند كه بنه خود خويش را بر استري نهاده خود در سايه اي ارميده بود . عربي نامش " هلال بن علقمه " شمشير بر بنه رستم زد و ان را بر سرش انداخت ، پشت پهلوان شكست ولي برخاست و خود را در اب افكند ، هلال در پي او رفت و سرانجام او را از پاي انداخت . مرگ رستم سپاهيان ايران را بيمناك كرد و درفش كاوياني و خزينه رستم به دست سعد افتاد .....ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۸۷ ساعت 11:30 توسط مریم خباز
|