امشاسپندان در آيين زرتشت


بزرگي  مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به باورهاي  زرتشتی از شش امشاسپند آيين  زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر نرينه  و سه امشاسپند ضمیر مادينه  دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از :

۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

 

و سه امشاسپند مونث این ها هستند :

 

1- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

2- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست.

3- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است.

 

همچنین تعدای از ایزدان در آيين  زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند (امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند. براي نمونه  پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ «مهر» و «سروش» و «رشن» از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد «دینا» که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.

 

ایزد «چیستا» که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گات ها او را چنین ستوده است : «... جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید ...».

داستان هاي ايراني


وقتی، دانایی به طریق داستان گفته بود که درختی در هندوستان است که هر که میوه آن را بخورد عمر جاودان می یابد. پادشاهی این سخن شنید، او از فرط راستی (سادگی - شاید هم طمع به عمر زیاد) کسی را به هند فرستاد تا میوه آن درخت را بیاورد.

 

آن مرد سال ها در هند به جست و جو پرداخت. از هر که می پرسید مسخره اش می کردند که این مرد دیوانه است. بعضی ها هم به زبان تعریف و ستايش  ریشخندش می كردند  و او را به این سو آن سو می فرستادند و درخت هایی را نشانش می دادند. سرانجام وقتی آن پیک خسته، درمانده و نومید و اشک بار آهنگ بازگشت کرد، شنید که در همان مکان شیخی عالِم که قطبی بزرگوار است سکنی دارد با خود گفت : «من که کار دارم توفیق نیافتم، اکنون به نزد او بروم باشد که دعای خیری كند .» با چشمی اشکبار نزد شیخ رفت.

 

شیخ پرسید : «از چه چیز نا امید هستی، موضوع چیست ؟»

 

مرد گفت : «شاه مرا بدین فرستاده تا درختی را که می گویند هر که میوه آن را خورد حیات جاودانه می یابد، پیدا کنم ولی سال ها گشته ام و نیافتم.»

شیخ خندید و بگفتا ای سلیم                   این درخت علم باشد در علیم

بس بلند و بس شگرف و بس بسیط           آب حیوانی و دریای محیط

تو به صورت رفته ای گم گشته ای         زان نمی یابی که معنی هشته ای

آن یکی کش صد هزار آثار خاست           کمترین آثار او عمر بقاست

 

در گذر از نام و بنگر در صفات           تا صفاتت ره نماید سوی ذات

اختلاف حق از نام اوفتاد                   چون به معنی رفت، آرام اوفتاد

زبان هاي انيراني در ايران (1)

زبان آرامي :



در تورا و نوشته‌ها ی اکدی (از پایان سده  چهارم پیش از زادروز و سپس‌تر آن) نام آرامی به مردم بیابان‌گردی گفته می‌شود که از اپاختر عربستان تا مرزهای سوریه و فلسطین و بابل می‌کوچیدند. بخش بزرگی از ایشان کم‌کم در درون سرزمین شهری‌گر جاگیر شدند و با مردمانی که پیش از ایشان در آن سرزمین‌ها بودند درآمیختند. با دل‌آسودگی نمی‌توان گفت که عبرانیان پیش از جاگیر شدن در کنعان یکی از تبارهای آرامی نبوده‌اند.

شهرنشینان آرامی زبان، در فرمان‌روایی‌ها ی اکدی به کارهای دیوانی می‌پرداختند و در شاهنشاهی پارسیان نیز به کارمندی دست‌گاه‌ها ی دیوانی پذیرفته شدند. هخامنشیان در کارهای کشوری استان‌ها یی که از چنگ فرمان‌روایان آشور و بابل درآورده بودند زبان آرامی را به کار می‌بردند. بدین انگیزه برخی از دانش‌مندان برای زبان آرامی روامند در دست‌گاه هخامنشی زبان‌زد «آرامی شاهنشاهی» را پذیرفته‌اند.

کم‌کم زبان آرامی جانشین همه  زبان‌ها ی سامی اباختري، مانند اکدی و فینیقی و عبری شد و نیز در نوشتن و ادب از گسترش زبان یونانی در آسیا پیش‌گیری کرد. زمانه  طلایی گسترش آرامی در میانه  سال‌ها ی 300 پیش از زادروز تا 650 زادروزی است. از این زمان، زبان عربی (یکی دیگر از زبان‌ها ی سامی) جای زبان آرامی را گرفت و آن را از ر واج انداخت. اکنون در سراسر جهان تنها 200 هزار تن به زبان آرامی گفت‌وگو می‌کنند.

از زمانی که نمی‌دانیم، زبان آرامی به دو شاخه  خاوری و باختری بخش شد. شاخه  آرامی خاوری است که با ایران و زبان‌ها ی ایرانی در پیوند است. از زمانه شاهنشاهی پارسیان گل‌نوشته‌ها ی فراوانی به زبان آرامی در شهر بابل پیدا شده است (سده  پنجم پیش از زادروز) این نوشته‌ها به دبیره  آرامی کهن است که در آن نویسه‌ها جدا از هم نوشته می‌شوند. این دبیره با دگرگونی‌ها یی در گل‌نوشته‌ها ی یافته در آشور و میان‌رودان که گویا از سده‌ سوم زادروزی است به کار رفته؛ همین دبیره‌ دگرگون شده  آرامی است که سپس‌ترها زبان‌ها ی پهلوی و سغدی و سپس ایغوری را با آن نوشته‌اند. در زمانه  باستان آرامی را به دبیره  میخی هم می‌نوشته‌اند.

 

 

حكومت صفوي راهي براي نفوذ دوباره تازيان


پس از حمله مغولان به ایران و به ویژه پس از انقراض خلافت عباسی نوعی از سردی در روابط ایران با مراكز نشر اسلام در آن دوره پدید آمد.

این سردی در دوران پس از ایلخانان ودر دوران چیرگی تیموریان و تركمانان به بیشترین حد خود رسید .

اما در دوران حكومت صفویان ورق برگشت زیرا یك نابغه كم سن و سال به نام شاه اسمعیل با ادعای مأموریت از سوی امام زمان و همچنین ادعای یافتن كمر و شمشیر و تاج و فرمان خروج از سوی امام زمان ، طغیان خود را بر پادشاهان آن دوران كه سنی مذهب بودند به صورت قیامی مذهبی و مأموریتی دینی ارائه كرد و مدعی شد كه هر كاری كه انجام می دهد به حكم و اراده امام زمان است .

 

این موضوع ( آمیزش دین و سیاست ) برای آن بود كه سلطنت خود را به صورت یك ماموریت مقدس دینی و الهی در بیاورد.

این موضوع كم كم چنان جدی شد كه نصب پادشاهان صفوی به سلطنت از جانب امامان صورت یك حقیقت اعتقادی گرفت ، به ویژه كه عالمان مذهبی آن زمان هم بخاطر كسب موقعیت و ... درباره تایید سلطنت شاه اسمعیل و سایر شاهان صفوی شروع به جعل احادیث و روایات اسلامی كردند.

 

این اعتقاد تا پایان سلطنت صفویان  با قوت تمام رایج و محور اصلی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و دینی و فكری و عامل اصلی نفوذ فرهنگ و زبان تازی در ایران بود .

در دوران صفوی بنا به دلایل ياد شده  و برخی دلایل دیگر موقعیت مناسبی برای توان یابی مجدد و ریشه ای فرهنگ تازی و نفوذ مجددش از راه آموزش و پرورش در اندیشه و زبان طبقه باسواد ایران فراهم آمد .