درباره جشن امردادگان



امرداد روز از امردادماه برابر با 7 امرداد در گاهشماری ایرانی


مرداد مه است سخت خرم        مَی نوش پیاپی و دمادم  «مسعود سعد سلمان»

هفتمین روز از ماه امرداد (مرداد) جشنی در ستایش و گرامیداشت «امُرداد»، در اوستایی «اَمِرتاتَ» و در پهلوی «اَمُرداد» به معنی بی مرگی و جاودانگی و نام یکی از امشاسپندان، برگزار می شود.

امرداد در باورهای ایرانی در جهان خاکی نگاهبان و سرپرست گیاهان و رستنی ها بشمار می رود و همواره با «خرداد» در كنار هم جای دارند و «كمال» و «دوام» در جهان مینوی نیز از این دو امشاسپند است.

واژه  امرتات، از سه بخش درست شده است : «اَ» + «مَر» + «تات» که بخش نخست در زبان اوستایی پیشوند نفی است، بخش دوم، از ریشه  مصدری «مَر» به مانک «مرگ» و بخش سوم پسوند «كاملی»، «رسایی» و «سالمی» را می رساند.

این نام در اوستا، به ویژه گات ها صفتی است از برای اهورامزدا، مظهر زوال ناپذیری و پایندگی خداوند.

از این روی این جشن را بیشتر در کنار چشمه سارها و باغ ها و مزرعه های خرم و دلنشین در دامن طبیعت برپا می کنند.

در برگ 250 برگردان فارسی «آثارالباقیه» ابوریحان بیرونی چنین آمده است که :

    «... مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه  پیش آمدن دو نام با هم، جشن می گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری ها ".

درباره كتاب عزرا و فرمان اردشير



عَزرا یک کاهن و کاتب یهودی بود که در سال 458 پیش از میلاد به فرمان اردشیر (465 تا 425 پیش از میلاد) یهودیان را از بابل به اورشیلیم برد. در آغاز  کتاب عزرا به صدور فرمان کوروش «به سراسر کشور» در بازگشت یهودیان به اورشیلیم اشاره می شود که متن آن نگارش مفصل تری است از آن چه در این باره در سنگ نبشته  استوانه ای کوروش آمده است. در این باره که زبان این فرمان که کوروش به سراسر کشور صادر کرد چه بود اشاره ای نیست، ولی درباره  نامه ای که مخالفان ساختن مجدد شهر اورشیلیم به اردشیر می نویسند آمده است که نامه را به «آرامی» به اردشیر نوشتند (عزرا 4 7) و اردشیر دستور داد نامه را برای او ترجمه کنند (عزرا 4 18) در این نامه نیز از «کتاب رویدادهای مهم» که اردشیر باید به آن رجوع کند سخن رفته است .      بر طبق همین کتاب عزرا، در نامه ای که یهودیان به پادشاه می نویسند از او می خواهند که به فرمان کوروش در ساختن شهر اورشیلیم به گنج خانه  بابل رجوع کند. پادشاه پژوهش می کند تا در دژ اکباتان در ماد فرمان کوروش را در یک «طومار»، یعنی نوشته  لوله کرده پیدا می کنند (عزرا 5 17؛ 6 1-2) و باز در همین کتاب آمده است که اردشیر به عزرا دستور داد که برای اجرای قانون در اورشیلیم قاضیان و کاتبانی را به خدمت گمارد. همچنین در کتاب دیگر عهد عتیق با عنوان «نَحَمیا» که آن را «عزرای دوم» نیز می نامند، ساقی یهودی اردشیر به نام نحمیا از اردشیر گذرنامه و امان نامه ای برای رفتن به اورشیلیم و نامه ای به جنگلبان آن جا می گیرد، ولی در این کتاب جز همین مقدار چیز دیگری بيان نشده است .

الفباهاي زبان پارسي امروزي



امروزه پارسی زبانان در کارهای روزانه‌شان سه گونه دبیره ( خط ، الفبا ) را برای نوشتن به کار می‌گیرند.

پارسی زبانان ایران و افغانستان الفبای پارسی-تازی را برای نوشتن به کار می‌برند. الفبای لاتین که کم‌کم می‌رود که با نام پارسی جهانی شناخته شود نیز روز به روز کاربرد گسترده‌تری می‌یابد. بیش‌تر مردم در کارهایی هم‌چون فرستادن پیغامک و رایانامه‌نویسی از این دبیره سود می‌برند. این الفبا هم اکنون نه چندان آیین‌مند به کار گرفته می‌شود. در برخی نسک‌های  (كتاب ها ) چاپ شده نیز می‌بینیم که با این الفبا آوانگاری واژگان انجام می‌شود. از این دسته نسک‌ها می‌توان فرهنگ بزرگ سخن را نام برد....

تاجیکان از گونه‌یی الفبای سیریلیک یا روسی که اندکی سازگاری شده با زبان پارسی است سود می‌برند. اگر چه تاجیکان هنوز به گستردگی ایرانیان به تارنگار نویسی و کارهای تارکده‌یی روی نیاورده‌اند ولی هنگامی که با تارنمایی تاجیکی روبه‌رو می‌شویم اندکی ناخوشایند است که نمی‌توانیم آن چه به زبان پارسی و گویش شیرین تاجیکی نوشته‌اند را دریابیم.

پيوند زبان پارسي با ريشه هاي كهن

 


نوشته استاد فريدون جنيدي:

در بسی از زبان‌ها بدان روی که در گردآبِ زمان ناهم‌آهنگ چرخیده‌اند، ریشه‌ واژه‌های امروزینِ‌شان پیدا نیست وبسیار واژه‌های بی‌ریشه در آن‌ها روان است، چنان که واژه در زبان به کار می‌رود ولی روشن نیست که از کجا آمده است و چه‌سان روان است.
برای نمونه واژه‌ «براوو» در زبان‌های اروپایی به نامِ یکی از آواها به کار می‌رود و روشن نیست که چیست؟
همین واژه در روستاهای نیشابور به گونه‌ «بوراباد = بَراباد»، یا «برنده باد» برای برانگیختنِ پهلوانان یا بازی‌گران کاربرد دارد و هر دو بخشِ آن نیز روشن است.
پیش‌وندِ واژه‌های today و tonight انگلیسی به نشانه‌ «این» یا «نزدیک» به کار می‌رود و آن گاه همین پیش‌وند برای tomorrow نیز بر زبان می‌رود که دور است!
اکنون اگر این پیش‌وند در هر سه واژه یکی است، چرا کاربردِ آن دگرگون است و اگر این از آن جداست ریشه‌اش کدامین است؟
واژه‌ touyours در فرانسه نیز دو بخش دارد که بخشِ نخستنِ آن tout به چمِ (معني ) همه است  و بخشِ دوم آن «ژور=روز» و بر روی هم «هرروز» یا همه‌ روزهاست. این واژه به جای «هم‌واره» یا «همیشه»  فارسی کاربرد دارد و اگر شب هم باشد همان واژه روز را برایش به کار می‌برند. در زبانِ انگلیسی هم اگر بخواهند بگویند «همیشه» می‌گویند همه‌ راه‌ها always.
وای خودِ واژه‌ «ژور» در فرانسه به چه چم است؟ این واژه جابه‌جا شده‌ واژه‌ روزِ کردی است و اگر «ژور» در آن زبان تنها به گونه‌ نام به کار می‌رود در زبانِ کردی ریشه‌ای بس ژرف‌تر دارد:
کهن‌تر از روزِ کردی، واژه‌ «روچ» بلوچی است و اگر «ژور» در آن زبان تنها به گونه‌ نام به کار می‌رود در زبانِ کردی ریشه‌ای ژرف‌تر دارد. «روچ» در پهلوی نیز برای روز به کار می‌رود و کهن‌تر از آن «رئوچ» پارسی باستان و کهن‌تر از آن «رئوچنگه»  اوستایی است.
این که اگر واژه‌ رئوچنگه‌ اوستایی را نیک بنگریم، می‌بینیم که همان روشن فارسی است و به آن گاه از زمان که جهان روشن یا رئوچنگه باشد روژ یا روز یا روچ می‌گوییم.
انیشتین دانش‌مندِ بزرگِ روزگارِ ما، هنگامی که دریافت ریزه‌هایی در فروغ خورشید یا فروغِ هر چیزِ دیگر روان است و خواست بر آن نام بنهد از زبانِ یونانی یاری گرفت و واژه‌ «فوتون» را برآن نهاد تا به آن ریزه‌های همیشگی نامی کهن داده باشد ولی این نام در زبان‌های امروزِ اروپا بازشناخته نمی‌شود مگر پس از انیشتین، باز آن که در زبان‌های ایرانی با چنین ویژگی‌ها هر نامِ تازه که از ریشه‌هایِ کهن بسازند بی‌درنگ بازشناخته‌می‌شود. چنان که منوچهری در آن چامه‌ شب‌نامه‌ خود، چگونگی یک خیزآب را در سخنی کوتاه «درازآهنگ و پیچان و زمین‌کن» خوانده است و تا آن جا که من می‌دانم واژه‌ «درازآهنگ» پیش از منوچهری به کار نرفته است و او خود این واژه را از ژرفای اندیشه برآورده. ولی همین که یک ایرانی آن را می‌شنود بی‌درنگ می‌داند که منوچهری چه را می‌خواسته است گفتن، یا واژه‌ «زمین‌کن» در همین سروده ... پس واژه‌ تازه در زبان‌های ایرانی به آسانی شناخته می‌شود و ریشه‌ خویش را نیز به روشنی می‌نماياند.

چند برابر پارسي براي واژه هاي بيگانه



به جاي مصادره بنويسيم تاوان گيري / به جاي مدعي بنويسيم داوش مند / به جاي صفت بنويسيم زاب / به جاي خطا بنويسيم لغزش / به جاي حق بنويسين هوده

داستان هاي كوتاه ايراني(2)



وقتی، دانایی به طریق داستان گفته بود که درختی در هندوستان است که هر که میوه ی آن را بخورد عمر جاودان می یابد. پادشاهی این سخن شنید، او از فرط راستی (سادگی - شاید هم طمع به عمر زیاد) کسی را به هند فرستاد تا میوه  آن درخت را بیاورد.


آن مرد سال ها در هند به جستجو پرداخت. از هر که می پرسید مسخره اش می کردند که این مرد دیوانه است. بعضی ها هم به زبان تعریف و حمد ریشخندش می كردند و او را به این سو آن سو می فرستادند و درخت هایی را نشانش می دادند. سرانجام وقتی آن پیک خسته، درمانده و نومید و اشک بار آهنگ بازگشت کرد، شنید که در همان مکان شیخی عالِم که قطبی بزرگوار است سکنی دارد با خود گفت : «من که کار دارم توفیق نیافتم، اکنون به نزد او بروم باشد که دعای خیری نماید.» با چشمی اشکبار نزد شیخ رفت.

شیخ پرسید : «از چه چیز نا امید هستی، موضوع چیست ؟»

مرد گفت : «شاه مرا بدین فرستاده تا درختی را که می گویند هر که میوه  آن را خورد حیات جاودانه می یابد، پیدا کنم ولی سال ها گشته ام و نیافتم.»
شیخ خندید و بگفتا ای سلیم                   این درخت علم باشد در علیم
بس بلند و بس شگرف و بس بسیط           آب حیوانی و دریای محیط
تو به صورت رفته ای گم گشته ای         زان نمی یابی که معنی هشته ای
آن یکی کش صد هزار آثار خاست           کمترین آثار او عمر بقاست

آخر چرا به الفاظ و اسم ها چسبیده ای ؟ چرا به معنی و ذات و حقیقت توجه نمی کنی ؟
هر که به دنبال اسم بگردد به جایی نمی رسد باید مسمی را جست (نه این که تاریخ بافی کرد که مثلا مریم مادر یحیی را دید یا ندید یا رستم بود یا نبود.)
در گذر از نام و بنگر در صفات           تا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف حق از نام اوفتاد                   چون به معنی رفت، آرام اوفتاد