پيوند زبان پارسي با ريشه هاي كهن
نوشته استاد فريدون جنيدي:
در بسی از زبانها بدان روی که در گردآبِ زمان ناهمآهنگ چرخیدهاند، ریشه واژههای امروزینِشان پیدا نیست وبسیار واژههای بیریشه در آنها روان است، چنان که واژه در زبان به کار میرود ولی روشن نیست که از کجا آمده است و چهسان روان است.
برای نمونه واژه «براوو» در زبانهای اروپایی به نامِ یکی از آواها به کار میرود و روشن نیست که چیست؟
همین واژه در روستاهای نیشابور به گونه «بوراباد = بَراباد»، یا «برنده باد» برای برانگیختنِ پهلوانان یا بازیگران کاربرد دارد و هر دو بخشِ آن نیز روشن است.
پیشوندِ واژههای today و tonight انگلیسی به نشانه «این» یا «نزدیک» به کار میرود و آن گاه همین پیشوند برای tomorrow نیز بر زبان میرود که دور است!
اکنون اگر این پیشوند در هر سه واژه یکی است، چرا کاربردِ آن دگرگون است و اگر این از آن جداست ریشهاش کدامین است؟
واژه touyours در فرانسه نیز دو بخش دارد که بخشِ نخستنِ آن tout به چمِ (معني ) همه است و بخشِ دوم آن «ژور=روز» و بر روی هم «هرروز» یا همه روزهاست. این واژه به جای «همواره» یا «همیشه» فارسی کاربرد دارد و اگر شب هم باشد همان واژه روز را برایش به کار میبرند. در زبانِ انگلیسی هم اگر بخواهند بگویند «همیشه» میگویند همه راهها always.
وای خودِ واژه «ژور» در فرانسه به چه چم است؟ این واژه جابهجا شده واژه روزِ کردی است و اگر «ژور» در آن زبان تنها به گونه نام به کار میرود در زبانِ کردی ریشهای بس ژرفتر دارد:
کهنتر از روزِ کردی، واژه «روچ» بلوچی است و اگر «ژور» در آن زبان تنها به گونه نام به کار میرود در زبانِ کردی ریشهای ژرفتر دارد. «روچ» در پهلوی نیز برای روز به کار میرود و کهنتر از آن «رئوچ» پارسی باستان و کهنتر از آن «رئوچنگه» اوستایی است.
این که اگر واژه رئوچنگه اوستایی را نیک بنگریم، میبینیم که همان روشن فارسی است و به آن گاه از زمان که جهان روشن یا رئوچنگه باشد روژ یا روز یا روچ میگوییم.
انیشتین دانشمندِ بزرگِ روزگارِ ما، هنگامی که دریافت ریزههایی در فروغ خورشید یا فروغِ هر چیزِ دیگر روان است و خواست بر آن نام بنهد از زبانِ یونانی یاری گرفت و واژه «فوتون» را برآن نهاد تا به آن ریزههای همیشگی نامی کهن داده باشد ولی این نام در زبانهای امروزِ اروپا بازشناخته نمیشود مگر پس از انیشتین، باز آن که در زبانهای ایرانی با چنین ویژگیها هر نامِ تازه که از ریشههایِ کهن بسازند بیدرنگ بازشناختهمیشود. چنان که منوچهری در آن چامه شبنامه خود، چگونگی یک خیزآب را در سخنی کوتاه «درازآهنگ و پیچان و زمینکن» خوانده است و تا آن جا که من میدانم واژه «درازآهنگ» پیش از منوچهری به کار نرفته است و او خود این واژه را از ژرفای اندیشه برآورده. ولی همین که یک ایرانی آن را میشنود بیدرنگ میداند که منوچهری چه را میخواسته است گفتن، یا واژه «زمینکن» در همین سروده ... پس واژه تازه در زبانهای ایرانی به آسانی شناخته میشود و ریشه خویش را نیز به روشنی مینماياند.