در ان روز ها كه باربد ونكيسا با نواهاي پهلوي وترانه هاي خسرواني در و ديوار كاخ خسروان را در امواج طف وذوق فرو مي گرفتند زبان تازي در كام فرمانروايان صحرا از ريگ هاي تفته بيابان نيز خشك تر وبي حاصل تر بود . در سراسر ان بيابان هاي فراخ بي پايان اگر نغمه اي طنين مي افكند سرود جنگ وغارت ونواي رهزني ومردم كشي بود . شعرشان توصيف پشك شتر  بود و خطبه هاشان دعوت به جنگ بر خلاف ايران كه زبان ان سراسر معني بود و حكمت ...
زبان تازي پيش از ان زبان مردم نيمه وحشي محسوب مي شد ولطف وظرافتي نداشت با اين همه وقتي بانگ قران واذان در ملك ايران پيچيد زبان پهلوي در برابر ان فروماند وبه خاموشي گراييد ....
اين پيام اسماني شعر وشاعري را ستوده نمي داشت وبسياري از شاعران را در شمار گمراهان و زيانكاران مي شناخت ...از اين روست كه در دو قرن نخست ظهور اسلام سكوتي سخت دنباله دار وهراس انگيز بر سراسر تاريخ وزبان ايران سايه افكنده است ودر تمام ان مدت جز فرياد هاي كوتاه وترس الود اما بريده وبي دوام از هيچ لبي بيرون نتراويده است وزبان پارسي كه در عهد خسروان از شيريني وشيوايي سر شار بوده در سراسر اين دو قرن چون زبان گنگ ها / ناشناس وبي اثر مانده است ...
انچه از باريك بيني در تاريخ بر مي ايد اين است كه عرب ها از اغاز براي ان كه از اسيب زبان ايرانيان در امان بمانند وان را همواره چون ابزاري در دست شكست خورده ها (ايرانيان ) نبينند در صدد بر امدند زبان ولهجه هاي رايج در ايران را از ميان بردارند ... به همين سبب هر جا كه در شهر هاي ايران به خط وزبان وكتابخانه بر خوردند با انها سخت به مخالفت برخاستند .نوشته اند وقتي قتبه بن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت وان را گشود هر كس را كه خط خوارزمي مي نوشت واز تاريخ وعلوم واخبار اگاهي داشت از دم تيغ بي دريغ در گذاشت وموبدان وهيربدان قوم رايكسر هلاك كرد وكتاب هايشان را همه بسوزاند تا ان كه رفته رفته مردم بي سواد ماندند واز خط وكتابت بي بهره ...شايد بهانه ديگري كه عرب براي مبارزه با زبان وخط ايران داشت اين نكته بود كه خط وزبان مجوس را مانع رواج قران مي شمرد .در واقع از ايرانيان حتي اناني كه ايين مسلماني را پذيرفته بودند زبان تازي را نمي اموختند ... نوشته اند مردمان بخارا در ابتداي اسلام قران را به پارسي مي خواندند ودر نماز به وقت ركوع بانگ مي زدند " بكنيتان كنيت "وبه وقت سجده بانگ كردي "نگو نيانگوني كنيت "  ( دو قرن سكوت / دكتر زرينكوب )