هنوز پادشاهان ساساني بر اريكه قدرت تكيه داشتند كه مردي از سرزمين بابل برخاست و خود را پيامبري تازه ناميد . ماني البته كار اساني را انتخاب نكرده بود چرا كه موبدان و هيربدان اجازه پيشي گرفتن او بر دين زرتشت را نمي دادند . البته خود ماني مدعي بود كه ايين تازه خود را بر مبناي اين دين استوار كرده اما رهبران مذهبي ان زمان اين را بر نمي تافتند . اما كم كم ماني در دل مردم جا باز كرد و كتاب ارژنگش كه طرفداران فراواني داشت را عرضه كرد . ولي طرفدارپيدا كردن او نه تنها سر پادشاه ساساني را بر باد داد بلكه خود او را نيز به كام مرگ كشيد . مي گويند موبدان كه زمينه مرگ ماني را فراهم كرده بودند سبب شدند تا سر او از تن جدا شده و بدن بي جانش  پر از كاه شود و براي عبرت سايران به دروازه شهر اويخته شود .... اين بود سرانجام ماني