نوشته عبدالحسين زرين كوب:


شیخ سعدی، مصنف «گلستان»(وفات 691) که از جوانی در بغداد خلفا تربیت یافت، در نظامیه  آن درس خواند، و با مشایخ آن از صوفیه و فقها و اهل حدیث ارتباط داشت و در عین حال از لذت عشق و سماع و از هیجان مسافرت های دور و دراز هم بی بهره نماند، مقارن تصنیف گلستان (656) که تازه از شام به شیراز بازگشته بود شاعری زبان گشاده و واعظی مردم آمیز بود و این احوال همراه با تجارب حیات گذشته، تأثیر بارزی در سبک بیان او گذاشت چنان که از همان آغاز ورود به فارس رقعه  منشآتش چون ورق زر همه جا می رفت و مثل شعر او از همان ایام مقبول خاص و عام بود.به هر حال در تمام قلمرو نثر فارسی گلستان او اثری بی همتا ماند که در عصر رواج نثر فنی ورای صنعتگری ها و پیرایه بندی های اهل صناعت قرار گرفت و با جمع بین جد و هزل و طیبت و صنعت مقوله ای یکتا با ویژگی هایی تنگ یاب به وجود آورد که خاص اوست.

سعدی در این کتاب ظریف که هشت باب بیش ندارد و دیباچه  آن هم مثل باب هایش از سخنان تکلف آمیز عاری و از نکات اخلاقی و تربیتی مشحون است بین جد و هزل، بین قصه نویسی و مقامه پردازی و بین طیبت وتربیت چنان تلفیق معتدلی به وجود آورده است که در هیچ اثر دیگر همانند ندارد. در واقع با آن که اقوال نویسنده در جای جای کتاب خواننده را به چالش می طلبد و با آن که حکایاتش همه سر تا پا خالی از عیب و ایراد نیست بعد از قرن ها که از تصنیف آن می گذرد چنان می نماید که نویسنده یک انسان عصر ماست. در بین ما سر می کند و از زبان ما سخن می گوید و با لحنی آمیخته به جد و هزل جامعه  ما را که مثل جامعه  او از ضعف های مزمن انسانی رنج می برد تصویر می کند و زشت و زیبای آن را چنان که هست نشان می دهد. از آن چه در آن انسانی است اظهار خرسندی می کند و از آن چه حاکی از خوی بهیمی ماست با لبخندی آکنده از یأس و ترحم می گذرد و به هر حال از عصر ما و زبان ما و حال ما فاصله  زیادی نمی گیرد.

طرز بیان شیخ هم به رغم آن که پاره ای الفاظ و تعبیرات آن امروز دیگر دارد رفته رفته منسوخ می شود همچنان در اوج بلاغت و لغت فارسی مرتبه ای بی همانند دارد و اخذ و نقل و تضمین برخی اقوال و تعبیرات وی هنوز کلام نویسنده  امروزینه را هم لطف و رونق می بخشد و هیچ گونه بوی کهنگی هم در آن به جای نمی گذارد. تنوع جویی ِسعدی که علاقه  او به مسافرت های دور و درازش هم از آن ناشی است گهگاه وی را از توقف در موضع فکری واحد و ثابت هم مانع می آید و از این جاست که در برخی باب های گلستانش حکایات و اشاراتی هست که با آن باب ها چندان مناسب نمی نماید و از جمله در پاره ای سخنانش که در باب اخلاق و تربیت می آید گهگاه نکته هایی به چشم می خورد که ضد یکدیگر به نظر می آید و این معنی شاید تا حدی نیز از آن روست که شیخ دوست دارد واقعیت را هر بار از زوایه دیگر بنگرد و با چنین طرز نگرش، این تضادها که در حاصل دید و تجربه  نویسنده روی می نماید و غالبا تضاد واقعی هم نیست البته دیگر غرابت ندارد.

گلستان سعدی دنیا و انسان را چنان که هست تصویر می کند و بر خلاف بوستان وی چندان به این که آنکه هست چگونه باید باشد ناظر نیست از این روست که انشای وی در این کتاب به نحو دهشت انگیزی مبتنی بر واقع نگریست - خاصه در توصیف دگرگونی های عالم و احوال و طبایع انسان. نثر کتاب هم تموج و تحرکی وقفه ناپذیر دارد که گویی با هر خواننده ای پویه ای دگرگون دارد و به نحو دیگر همراهی می کند. در هر حال گاه می جوشد و فوران می کند و به بالا می گراید و گاه در بستر خشک وادی های مطامع و اغراض هر روزینه  حیات می غلطد و با کـُندی راه می پوید. اما هیچ جا راکد نیست و حتی در این کندپویی نیز هموراه کسانی را که در تقلید شیوه  او پویه می آغازند با فاصله  زیادی عقب می گذارد و باز پس نگه می دارد.