نفوذ سياسي و ديني و همچنين مهاجرت برخي از قبايل عرب به ايران و آميزش با ايرانيان و عواملي از اين دست  سبب  شد كه واژه هايي از زبان عربي در لهجه هاي  ايراني نفوذ كند. اين نفوذ تا چند سده نخست  هجري به كندي صورت مي گرفت و بيشتر به برخي از اصطلاح هاي  ديني (مانند: زكوة، حج، قصاص...) واداري(مانند: حاكم، عامل، امير، قاضي، خراج...) و دسته‏يي از واژه هاي ساده كه گشايشي در زبان ايجاد مي كرد يا بر مترادف ها مي افزود(مانند: غم، راحت، بل، اول، آخر...) منحصر بود تاآنجا كه ايرانيان پاره‏اي از اصطلاح هاي ديني و اداري عربي را ترجمه كردندبراي نمونه به جاي «صلوة» معادل پارسي آن «نماز» و به جاي «صوم» روزه را به كار بردند.

در اين ميان بسياري اصطلاح هاي اداري(ديوان، دفتر، وزير...) و علمي(فرجار، هندسه، استوانه، جوارشنات، زيج، كدخداه...) و واژه هاي  عادي لهجه هاي ايراني به سرعت در زبان عربي نفوذ كرد وبه همان نسبت كه واژه هاي  عربي در لهجه هاي ايراني وارد شد از واژه هاي  ايراني هم در زبان تازيان راه يافت.
بايد به ياد داشت كه نفوذ زبان عربي پس از سده  چهارم هجري و به ويژه از سده ششم و هفتم به بعد در لهجه هاي ايراني سرعت و شدت بيشتري يافت.
نخستين علت اين امر نفوذ دين اسلام است كه هر چه از عمر آن در ايران بيشتر گذشت نفوذ آن بيشتر شد و به همان نسبت كه جريانهاي ديني در اين كشور فزوني يافت بر درجه محبوبيت وابسته هاي آن كه زبان عربي نيز يكي از آنهاست، افزوده شد.
دومين سبب نفوذ زبان عربي در لهجه هاي ايراني به ويژه لهجه دري، اظهار علم و ادب بسياري از نويسندگان از  اواخرسده پنجم به بعد است .
جنبه علمي زبان تازي نيز كه در سده هاي  دوم و سوم قوت يافت از علل نفوذ آن در زبان فارسي بايد شمرده شود .
اين نفوذ از نظر قواعد دستوري به هيچ روي(به جز در برخي  مواردبي اهميت) در زبان فارسي صورت نگرفته و تنها از راه "مفردات "بوده است و حتي در مفردات واژه هاي عربي هم كه در زبان ما راه جست به راه هاي گوناگون از جمله  تلفظ و معني آنها دخالت هاي آشكار صورت گرفت تا آنجا كه براي نمونه برخي  از افعال، معني  وصفي گرفت (مانند:لاابالي= بي‏باك. لايعقل= بي‏عقل، لايشعر= بي‏شعور، نافهم...) و برخي از جمع ها به معني مفرد معمول شد و علامت جمع فارسي را بر آنها افزودند مانند: ملوكان، ابدالان، حوران، الحانها، منازلها، معانيها، عجايبها، مواليان، اواينها...